|
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
|
|
|
|
||||
|
خسته بعد از یک هفته ماموریت تمام به خانه می رسم . لحظه ی رسیدن به خانه ،برابر رسیدن به معشوق است ،اگر با یک کوله بار دلتنگی به خانه بیایی! اگر هر لحظه ی اندوه آورغربت را با یاد خانه و خانواده ات سپری کرده باشی و به امید شان روزگار گذرانیده باشی ،بهترین لحظه همان رسیدن به خانه است که در غربت تمامی آمال و آرزوی آدمی ست.نمیدانم همیشه یاد خانه برایم روشن شدن شمعی در تاریکی شب را می ماند وحرارت آفتاب نیمروز سرد پاییزیست. به خانه می رسم و همه جایش برایم آرامش بخش است و خانواده ای که تا نهایت دوستشان دارم . همیشه به این فکر می کنم که چقدر خوشبختم که خانواده ای دارم که همیشه دلتنگشان باشم و برایم دلتنگی کنند . احساس می کنم اینجور روزگارم گرمند و ارزشمند . برای همه چیز دلم بی تابی می کند ، صدایی دلنشین حس بهار را دوباره در من زنده می کند . آوازی جدید از بانوی همیشه جاوید موسیقی است و اینبار "دل کوک" را می خواند و دلم کوک می شود.این آهنگش بعد از مدتها همانند آهنگهای ماندگارش در سالهای دور این سرزمین است و من لذت می برم از اینکه می بینم بعد از سی سال ،" گوگوش" همانند دوباره بی نظیر می خواند . بانویی که زیباست و صدایی دل انگیز دارد و در هوای خانه ای که دوستش داری بیشتر مزه می کند . گویی من هم به خانه ای خود رسیدم و او هم بعد سالها به جایگاه دوباره ی خود بازگشته است . جایگاهی که شماره ی یک اش بعد او خالی مانده بود و باز هم برگشت داده می شود. صدای دلنشینش از کودکی آرامشم بوده و حتی در شبهای اوین هم زمزمه ی آهنگهایش دل پر آشوب من و دوستانم را آرام میکرد.پس به سلامتی خانه ای که هر کس به آن تعلق دارد و به جاوندانگی این خانه ! پی نوشت : آهنگ دل کوک " گوگوش" را از اینجا گوش کنید.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:33 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||