|
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
|
|
|
|
||||
|
پستی در وبلاگ مسیح علی نژاد خواندم و دلم به درد آمد . این نامه را برای او نوشتم .لطفا اول پست مربوطه را در وبلاگ مسیح را بخوانید تا نامه ی من کاملا مشخص باشد.
مسیح جان میدانم که چه کشیده ای! می فهمم هوچی گری آقایان با تو و آبرویت در فامیل چه کرده! آقایان که به زعم خود هاله ای از قداست به دور خود کشیده اند و تمام مذهبشان همین است که امثال خاله زنک های کوچه و بازار به جان آبروی مردم بیافتند و تمام اسلامشان اینست که هر چه دلشان خواست در جهت ترور شخصیت دیگران بکنند و دست آخر هم با دهل و سرنا اعلام کنند که از اسلام دفاع میکنند! حتی اگر در خانه خدا باشند ! نه اصلا چرا راه دور برویم اینها اگر باورداشتند که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است و هر لحظه بر ما و اعمالمان آگاه ، عمری را با ریختن آبروی دیگران نان نمیخوردند. تو خود بدان که دیگر اینها در چه ساحتی از شعور و ایمان زندگی میکنند آنگاه که به خانه خدا میروند و بدون اینکه خدا را درک کنند اعمال افراد دیگر را درک و تعبیر میکنند. دیگر چه انتظاری داری از فردی که رفته به خانه خدا اما خدای با آن ابهت را ندیده و هنوز درغرق در جهالت خودش فخر ایمان می فروشد! این آقایان بعد از عمری هوچی گری خوب میدانند که چه الفاظی را بکار ببرند تا همانی را به مردم القا کنند که دوست دارند و بتوانند بهتر او را ترور شخصیتی کنند! وگرنه پدر و فامیل تو که تو را می شناسند و میدانند دخترشان هر جا که باشد چگونه است. اما کاری که کیهان با " زائر ویژه " خواندن تو کرده باعث شده که جوری جنگ روانی به خانواده ات تحمیل شود که تو را مورد پرسش قرار دهند و تو هم اینجا آنرا بنویسی! امثال کیهانیها مدتهاست در فکر اینند که زنان مستقل و آزاد اندیش را به مردم و عوام الناس زنان بی بند و بار معرفی کنند ؛ درست همپای زنان روسپی که کیهان دوست دارد آنان را زنان ویژه بخواند! یادم هست که بیست ودوم خرداد هشتاد و پنج در میدان هفت تیر وقتی با باتوم وشوک برقی واسپری رنگ به جان زنان و دخترانی افتاده بودند که حق برابری خود را میخواستند در واکنش به نگاه پرسشگر مردم ما را مفاسد اجتماعی معرفی میکردند تا بهتر بتوانند باتوم را بر سرمان بکوبند! و حتی در بند 209 اوین بسیار مایل بودند که خانواده های ما در بی خبری بمانند وهزار فکر ناجور بکنند و حتی وقتی با منازل ما تماس گرفته بودند اول از خانواده مان سراغ ما را گرفته بودند تا جوری وانمود کنند که انگار ما ..... و خانواده ها فکر کنند که ما از خانه فرار کرده ایم ! خوب به یاد دارم که چه بازی را هم با من و آبرویم کردند! مدتهاست آقایان مایل اند هر زن آزاده ای را ولو متدین در زمره زنان ویژه به حساب آورند و یا لااقل افکار جامعه را را نسبت به این زنان فرهیخته وآزاده مخدوش کنند! همان افرادیکه که آن روز در دیدار خانه خدا همراه تو بودند و در تنهائیشان باز هم به دنبال چوب زدن آبروی دیگران بودند، درست است که به دیدار خانه خدا رفته اند اما درک آنها از خدا همان اعمالشان است و هوچی گری که کردند. خدایی که آنها از درک خود متصورش هستند خدایست پر از نفرت ،کینه توزی ،بخل و حرص. وحتی اگر در جوار خانه خدا باشند ؛ نفرت جلوی قلبشان را گرفته و چشمشان نمیبیند ، بهتر بگویم برای آنها خدایی جز کینه توزی و نفرت وجود ندارد و آنها بنده ی این خدا هستند. واقعا که دیانتشان عین سیاست شان است!
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:6 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||