|
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
|
|
|
|
||||
|
چند دقیقه پيش قسمت اول فیلم اعترافهای اخذ شده از هاله اسفندیاری ، دکتر رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش پخش شد. همانگونه که حدس می زدم خانوم هاله اصفندیاری را روی مبلی نشان میدادند که مثلا عوام فکر کنند این اعترافات داوطلبانه و بدون هیچ گونه فشار روحی و روانی گرفته شده در صورتیکه دم خروس از همه جای فیلم پیدا بود چرا که اصولا بازجوها سناریست و گارگردانهای خوبی برای ساخت فیلم نیستند هر چند که خبره اعتراف گیری با زور و تهدید باشند! هر از چند دقیقه خانوم اسفندیاری سئوالی را دوباره تکرار میکرد تا پاسخی (بخوانید اعتراف از روی متن سناریو) بدهد که همین تکرار سئوال نشان میداد کسی دارد جریان را هدایت میکند و سئوالهای دلخواه را می پرسد تا جوابها خوانده شوند! به اینها کاری ندارم که چگونه بود همه بهتر میدانند اما چیزی که مرا به خود جلب نمود برگه هایی جلوی روی ایشان ، روی میز بود . برگه هایی که حاشیه کاغذ(کادر) از کناره ها و پایین در آن خود نمایی میکرد و جالب آنکه حاشیه قسمت بالای کاغذ وجود نداشت و درست با نوشته های متهم شروع شده بود . بله کاغذ همان کاغذ آشنا بود . دوربین جلو تر که رفت دیدم برگه ها، همان کاغذهای اعتراف گیری با آرم وزارت اطلاعات است که ناشیانه سربرگ را بریده اند که حتی از توی فیلم هم جای بریدن با دست سربرگ کاغذ قابل تشخیص بود ! همان کاغذهای اعتراف گیری باز جویان ، همان ها که در اوین به من هم داده اند .جمله ی بازجو هنگام دادن بازجویی در گوشم زنگ میزند که می گفت :" بگو تا کمکت کنم "و به این شیوه تو را وادار میکرد تا به او اعتماد کنی و به دلخواه او هر اعترافی به نمایی ! دوربین که جلوتر روی صورت خانوم اسفندیاری رفت دیدم که پشت لبش پر از مو شده و ابروهایش مدتهاست روی اصلاح به خود ندیده .اما محض رضایت دل کارگردان آنقدر رژ لب مد امروز ایران (روغنی و براق البته آنهم صورتی دخترانه) روی لبش مالیده اند که مثلا نشان دهد ایشان در شرایط عادی به سر میبرند! (یادم هست که در اوین ما هم مجبور بودیم شرایط را تحمل کنیم حتی یادم هست که روز ششم از رشته های بلند شال هایمان برای بند انداختن کمک میگرفتیم و زندانبان تهدیدمان میکرد که گزارش رد میکنم!) فضا و محیطی که نشان داده شد برایم خوب آشنا بود .به من بگویید چه کسی در هتل یا محل اقامت خود کنار مبل راحتی یخچال میگذارد؟ آن یخچال را در یکی از اتاقهای طبقه همکف اوین یادم هست. مبلمان و درختچه را خوب به خاطر دارم در طبقه همکف زندان اوین در یکی از اتاقها آنرا دیده ام. اتاقی که برای گرفتن وسایلمان رفته بودیم! گلدان روی یخچال همان گلدانی بود که روی میز جلوی پای آقای کیان تاجبخش هم قرار داده شده بود !مضحک تر اینکه در صحنه آقای تاجبخش جلوی در کمد درختچه جای گرفته بود که باز هم بگویید چه کسی جلوی در کمد درختچه قرار میدهد؟ مضافا اینکه قفسه کتابها خالی بود و اندک کتابهای چیده شده شیرازه شان رو به دیوار قرار داه شده بود.
از کلاسهای فلسفه هگلی که با استاد جهانبگلو داشتم یادم هست که ایشان همیشه لباس مرتب و بدون چروک به تن میکنند نه آن تی شرت چروکین که معلوم بود به زور به تن او پوشانده شده ! البته کارگردان این اپیزود با دو اپیزود قبلی فرق داشته و فراموش کرده بود پارچه سبز پشت سر صحنه را به شکل مبلمان دلخواه بوسیله کامپیوتر تغییر دهد!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:32 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||