|
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
|
|
|
|
||||
|
تلویزیون جمهوری اسلامی سالهاست که با فاصله گرفتن از مردم چه در افکار چه در برنامه ها و چه در سیاست ، می خواهد فضای دیگری را در باورها و اعتقادات مردم بگنجاند .برکسی پوشیده نیست که سیمای آمرانه ی جمهوری اسلامی با بکاربردن الفاظ خاص سعی در آموزش جور دیگری از حرف زدن را به مردم د ارد .آنهم مردم کوچه و بازار و همانهایی که بیشتر ساعاتشان را با تلویزیون می گذرانند و به نوعی آموزش دیده ی سیمای جمهوری اسلامی می شوند.تلویزیون سالهاست که این حالت خشکه مذهبی و فرمایشی بودن خود را در همه جنبه ها به اجرا در آورده، از اخبار دستکاری شده در جهت هدف خود،تا مصاحبه های ساختگی و پیش نویس شده و اجراهای زنده ی سناریو دار(!). روزی نیست که ننبینیم در کوچه و خیابان برای مصاحبه چقدر به فرد آموزش می دهند تا همانها را تکرار کند بلکه مقبول درگاه حضرات بیافتد و باور کنند که مملکت در کمال آرامش و طبق خواسته های آنان پیش می رود. و سرانجام از دل همه ی این باورهای ریاکارانه در دل مردم چیزی به شکل ریس جمهوری کنونی در بیاید. ریشه های رشد یافته ی ریا و بی اطلاعی در دل جامعه از همین مردم در مصاحبه هاییکه گرفته می شود بیشتر نمود پیدا می کند آنهم مصاحبه هایی که علی رغم تمامی هماهنگیها ی از پیش انجام شده با مردم طبق خواسته های دست اندرکاران صورت نمی پذیرد و به جایی می رود که سرانجام از مصاحبه حذف می شود. چرا که سالها طوطی وار آموزش دیدن و گسترش ریا و دورویی چیزی بیشتر از این نمی تواند بیافریندو آنهم در قشری که از طبقه فرودست هستند . کسی نیست به عوامل این گزارشها و مصاحبه ها بگوید که چه اصراری دارید که مردم با ادبیات شما صحبت کنند و از کلمات قلمبه سلمبه ای که معنی آنرا هم نمیدانند استفاده کنند.و چقدر زشت است مردمی که در جلوی دوربین هم چیزی ندارند و جز کلمات حفظ شده از فرط تماشا . مردم ریاکاری که جلوی دوربین چیز دیگری می گویند تا حتمن تصاویرشان پخش شود. از این دست صحنه های حذف شده در مصاحبه های سیما زیادند اما این اواخر یک مجموعه از گزارشات حذفی سیما به دستم رسید که دوستی محض خنده و تفریح در اختیارم قرار داد . بعد از دیدن این تکه فیلمهای واقعی و بعضن خنده های مکرر از ته دل گریستم بر عمق جهل و جور ! این فیلم را حتمن دانلود کرده و ببینید .تا باور کنید چرا احمدی نژاد به دور بعدی انتخابات امیدوار است. مصاحبه توسط دوربین شبکه تهران برنامه در استان گرفته شده آنهم قبل از انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم (سه سال پیش) پی نوشت دوم ۳۰-۴-۸۷ : توی این چند روز این فیلم خیلی جاها کار شده اما اغلب کسی نه اسمی برده نه مطلب رو گذاشته . حتی کسی هم بهم خیر نداده که کجا مطلب رو دیده اما خب بازم دست لطیف و رضا درد نکنه که خبر بهم دادن . راستی فیلم رو هم یکی روی یوتیوب گذاشته ،شما هم ببینید . من بازم از این تیکه ها دارم و همه با کیفیت عالی هستن که به لحاظ اندازه و حجم برای آپلود مناسب نیستند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:38 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک هفته پیش علی کلایی نویسنده وبلاگ نوای نی مطلبی در مورد سی خرداد سال ۱۳۶۰ نوشته بود و از ان به عنوان یک روز مگو یاد کرده بود . این مطلب باعث شد که در نامه ای جواب زیر را برایش بنویسم و بی ربط نیست اگر این روزها خوانده شود. اصل مطلب علی کلایی را بخوانید تا بهتر اشارات و ارجاعات جواب را دنبال کنید. علی جان ، خوبست که این کتاب توانسته در ایران ترجمه و اجازه ی چاپ بگیرد. من مطمئنم اگر یک ایرانی این کتاب را می نوشت هرگز امکان چاپ آن بدست نمی آمد و شاید هم نویسنده ی کتاب مورد تعقیب یا بازداشت قرار می گرفت . اما خوشبختانه یا بدبختانه از سی سال پیش به این طرف ما خودمان را توسط نوشته های خارجیان میشناسیم و تحلیلها و گزارشات آنها از ایران درواقع برایمان تنها اثرهای قابل اعتماد است.و بماند که ناشر هم با نوشتن چند خطی مبنی بر نداشتن سهمی در اندیشه های این نویسندگان خارجی در ابتدای کتاب، اول از همه چیز خود را از هر اتهامی مبرا می کند و به جمهوری اسلامی به ناچار اعلام حقانیت در روایات تاریخی می دهد.ما خوانندگان هم می دانیم که همه ی اینها شبیه همان اعترافات اجباریست که در بازداشتگاه و زندان از ما اخذ می شود. اما باور کن اگر سیصد سال از حکومت جمهوری اسلامی می گذشت و این کتاب چاپ نمی شد هیچ کسی نمی توانست در مطبوعات تاریخ مگوی آن روز را باز کند . چرا که ما شاهد هستیم که در یک ده سال گذشته چه سیری را وقایعی چون قتلهای زنجیره ای در روزنامه طی کرده اند و دیده ایم که چگونه سعید امامی عامل قتلها و امربر شاه کلید و عالیجنابان به سعید امامی عوامل موساد و بعد به سعید امامی شهید تغییر پیدا کرد و حالا هم نام بردن از سعید امامی در مطبوعات و بازخوانی وقایع نه چندان دور و آشکار چند سال گذشته جزو خطوط قرمز محسوب می شود.پس می بینی که حتی چیز به این واضحی و به این نزدیکی ( از نظر زمان اتفاق) چقدر سریع قلب می شود و وارونه بیان می گردد. چرا که قدرت حاکم موافق تحریف وقایع به نفع خود است.در مورد سی سال پیش هم همین طور . اگر کسی از روزهای تیربار و اعدام و تظاهرات بعد انقلاب و کارهای مجاهدین خلق و ملی – مذهبی و نهضت آزادی و امثالهم که حالا مطرود حکومت وقت هستند بگوید کارش بازی با آتش است و سرانجامش ناپیدا! ضمنن نباید از یاد برد که تاریخ معاصر ایران لااقل از زمان مشروطه به این سمت که نقشهای سیاسی روز (مثل مجلس و وزارت واینها) باب شد؛ تقربیا جمهوری اسلامی هر چن سال به چند سال نسخه ای جدید و ویرایش شده از تاریخ فعلی را ارائه کرده است.( بماند که تاریخ از زمان حکومت صفویه به بعد در ایران به طور جدی یکسویه و به نفع یک جریان خاص (که هر دو میدانیم ) اجازه چاپ می گیرد).و حتی این تحریف تاریخ در مورد سالهای خوش و شاد این مردم در زمان حکومت شاه را هم در بر میگیرد . آنچه در تاریخ رسمی و فعلی از آن روزگار می خوانیم کمتر حقیقتی با روزگاری دارد که پدران ما در آن می زیسته اند و هنوز هم به یاد دارند.پس وقتی تاریخ مردم کوچه و بازار این مملکت (پدرانمان)مطابق نظر قدرت تغییر یابد جای شکی نمی ماند که تاریخ بعد هم تغییر یافته . (کتاب 1984 را بخاطر بیاور که وزارت فرهنگ هر روز در حال چاپ کتابهاب جدید و نابودی کتابهای قدیمی و آثار اشخاص از حزب رانده شده بود ، و در ایران هنوز که هنوز است در هر چند سال تحصیلی حتی همین کتابهای تاریخ معاصرش چندین بار عوض شده و بازنویسی شده اند!).مطمئنا روزنامه ها و وقایع چاپ شده اوایل انقلاب اگر مورد بررسی بیشتر قرار گیرند هزاران صفحه کتاب و مقاله می شود در موردشان نوشت و بحث کرد . اما هنوز این تاریخ سی سال گذشته برای نظام جزو اسرار محسوب می شود و مایل نیست کسی بداند که چگونه پایه های قدرت خود را استحکام بخشیده (، اما تا دلتان بخواهد از رضا خان مطلب هست که به خوردتان بدهد که چگونه به قدرت رسید و همه را از قدرت برکنار کرد!حرف از رضاخان قلدر فقط مجاز است به شرط آنکه مدرس قدرتمند و دانا جلوه گر شودو بقیه غیرمجاز). چرا که هنوزاز سفتی پایه خود اطمینانی ندارند و از لرزه هایی که جوانانی چون من و تو با افکارشان بر این پایه ها می اندازند در خلوت می ترسند. پی نوشت : این مطلب در وبلاگ نوای نی نیز منتشر شده. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از دوماه پیش دسترسی به کامنتدونی بلاگفا محدود شد و کسانیکه از طریق فیلترشکن ها به وبلاگهای بلاگفا دست پیدا می کردند دیگر نتوانستند کامنتی بگذارند .اما از دیروز بلاگفا امکان دیدن صفحات وبلاگهای فیلتر شده را با استفاده از فیلترشکن ممنوع کرده و کلن صفحات فیلترشده با فیلترشکن (نظیر اولتراسورف و فری گیت ) امکان بازدید ندارند. با توجه به دستگیریهای سال گذشته ی صاحبان پرشین بلاگ ادامه فعالیتهای امنیتی روی سرویس دهنده ی وبلاگها مورد حدس بود و امروزه با این محدودیتهای ایجاد شده و صحبتهای سپاهیان و آموزش پرورشیها مبنی بر اینکه وبلاگها عوامل خطرناک و مخرب هستند .معلوم میشود که فعالیت در وبلاگهای سرویس دهنده ی فارسی تهدید چند باره برای بلاگرها است چه برسد که حالا حتی دسترسی محدود هم ممنوع شده است. مدتهاست روی عزیمت به یک سرویس دهنده ی دیگر هستم تا از این سایه ی امنیتی بلاگفا راحت شوم و حالا باید این کار را سرعت ببخشم. |
|||||
|
|||||