تبليغاتX
فریاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟

از دو ماه پیش دیدن سریال LOST  را که شروع کردم و با توجه به حجم درسها و کارم نمی توانستم به آن زیاد وقت بگذارم و اما در این چند هفته ی اخیر آنقدر شبها را تا صبح پای دین این سریال به سر بردم که صبحا برای رفتن به شرکت بی رمق بوده ام.سریالی که تا این حد توانسته مرا مجذوب خود کرده باشد و همچنان بی تابی میکنم برای دیدن باقی قسمتهای ساخته نشده اش می بایست چیزی فراتر از تصور بوده باشد چراکه در این اوضاع کسادی داستان سرایی و موضوع ، ساخت سریالی پر از مفاهیم فلسفی با مایه های ابهام و رازآلودگی و دلهره و معنویت و انسانیت واقعن شاهکاریست که کمتر می شود پیدا کرد.

فلسفه انداخته شدن در این دنیا ازهمان لحظات اول تصاویر سریال تا آخر با ماست و شناخت این سرزمین ناشناخته و رام کردن آن، سیر زندگی از گذشته تا امروز همه ی  نیاکان ماست . رازالودگی و دلهره های آن هم جنبه های معرفتی اش را می سازند و گذشتن از بحرانها انسانیت و معنویت را آموزش می دهند . هنرمندی آنجاست که همه ی اینها در قالب یک داستان امروزی  و باورپذیر به نمایش در می آید و ضمنا از لحاظ هنرهای تصویری هم چیزی کم ندارد. زمان تلف شده در سریال وجود ندارد ودر هر داستان توامان چند داستان در حال روایت شدن هستند .داستانهایی در گذشته و حال. در زمان اکنون .

 

پی نوشت:

پیشنهاد:دوستان عزیز بشتابید!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:18  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آیدا سعادت نویسنده  وبلاگ پرگاس را امروز با هشت نفر دیگر غیر قانونی بازداشت کردند آنهم جلوی گالری ابریشم! اصل خبر

 

عکسها و اسامی بازداشت شدگان

وبلاگ ایجاد شده ی دوستان آیدا سعادت برایش 

 آخرین خبر - خبر خوش ۲۴/۳/۸۷ ساعت دوازده و نیم ظهر :

همگی آزاد شدند! ( به نقل از وارش آسیه امینی)

 

                                        

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:33  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد!

 

بیست و دوم خرداد ، سومین سال تولد جنبش فراگیر زنان این سرزمین است. جنبشی که با همه ی شلاقهایی که بر خود دیده همچنان پیشتاز جنبش های امروز این سرزمین خفقان گرفته ی استبدادیست .

بیست و دوم خرداد همان روز زنانی  است که نترسیدند خود باشند و فریاد هستی خود باشند. و فریاد برابری خواهانه خود را حتی در زندانهای نامردان قدرت به همه برسانند. و با همه ی این سختیها باز با پشتکار هر چه بیشتر راه پر پیچ و خم خود را جلو می برند .

 

جنبش زنان ایران کاملن به صورت خودجوش پاگرفت و در شرایظی ابراز وجود کرد که دیگر دولت اصلاحاتی نمانده بود که شاید بشود با تکیه بر اصول گفت و گو و آزادی بیان کاری کرد .اما  در اولین سال خود توانست تجمعی را با هزاران زن در میدان هفت تیر ترتیب دهد که با توجه به شکل گیری جنبش و اینکه فراخوان این تجمع فقط به صورت وبلاگی اعلام شده بود ، توانست علاقمندان را به طور عملی گرد هم بیاورد که حتی اغلب  این افراد ارتباطی با هسته ی جنبش نداشتند و فقط حس یکی بودن اندیشه هایشان بود که توانسته بود آنها را به حمایت برانگیزد.چیزی که اربابان قدرت هم هزاران بار در تعجب از کار ما بودند این بود که بدون هیچ مزدی ما  فعالیت  میکنیم و حتی ارتباط نزدیک هم برایمان (به صورت آموزش) وجود نداشته و در عجب بودند از قدرت زنانی که توانسته اند اینچنین هم نوعان خود را به برابری خواهی دعوت کنند ، چرا با گذشت نزدیک سی سال از در درست گرفتن همه ی قدرت بازهم نتوانسته بودند افکار خود را به ما تزریق کنند و در پوشش یک انتخابات هم که شده ما را متحد خویش کنندو آنوقت زنان جنبشی خود جوش را پدید آورده اند که همه آن را از خود می دانند و حتی از دستگیری و هزینه دادن نمی ترسند و بر راه خود مصمم تر می شوند.

و ما همچنان بر راه خود ایستاده ایم.

 

پی نوشت:

- دو سال پیش در چنین روزی به همراه هفتاد و چند زن دیگر در میدان هفت تیر به میهمانی تواب سازی اوین رفتم چون می خواستیم بانگ هستی خود باشیم . این اتفاق باعث شد که نیروی بالقوه من در این مسیر بالفعل برسد.

 

از آن خاطرات دستگیری و اوین زیاد نوشته ام ، همچنین از دوستان عزیزی که در اوین پیدا کرده ام ، اما فاطمه ،که در سلولمان دخترم صدایش می کردم، دختر هیجده ساله عزیزم که هرکجا هست به سلامت باشد برای من عزیزی بود که جوانی پرشور خودم را برایم مجسم می نمود و آن شبهای تلخ اوین را شیطنتهایش برایم جاویدان کرده هر چند  بعد آزادی نتوانستم پیدایش کنم . برایش می نویسم که همچنان دوستش دارم و امیدوارم روزی هر جای این آسمان آبی هم که شده موفق ببینمش .

 

 - ویدیوی واقعی تجمع بیست و دوم خرداد سال هشتاد و پنج که بیش از هفتاد نفر دستگیر شدند.

 

- سایت تغیر برای برابری

 

مطالب مرتبط قبلی از همین قلم :

 

تبرئه ماموران انتظامی تجمع 22 خرداد 85 در میدان هفت تیر (ضارب زنان)

 

- خودکشی؟!

 

- برای مریم ضیا و دلارام علی

 

- به نام استبداد به کام ولایت

 

- به مسیح عزیزم

 

- تحقیر در ایران تحسین در کن

 

- 22 خرداد ! من بازهم در مسیر خود ایستاده ام!

 

- روز کارگر، روز معلم...

 

- حکمهای سنگین دوستانم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:45  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در این آفتاب تموز تابستانی با دوست عزیزی به سمت گورستان تهران می رویم تا از کنار مردگان به آن آرامشی که از سکوت  می توان یافت برسیم. مدتهاست که از فضای سرد گورستان دوری می کنم و آخرین روزها که آمدم یادم هست که قطعه ای متعلق به جان باختگان سالهای پنجاه و دو تا پنجاه و چهار گروهای چپگرا در حال نابودی بود و دورتادور آن قطعه دیواری به ارتفاع یک و نیم متر کشیده بودند و پارچه نوشته ای بود که اعلام می کرد این قطعه با تمام ساکنان خوابش دیری نخواهد پایید . تمامی درختان برافراشته را از کنه بریده بودند و خرابه ای شده بود آنجا همچون برهوت.

آن روزها می شنیدم که قرار است با مردگان چپگرا همان بکنند که با جاویدانهای خاوران کرده اند . می ترسیدم و هزاران بار آرزو می کردم  که نتوانند . امروز که به آنجا رفتم و اولین بار بود توانستم آزادانه به سراغ آنها بروم . قطعه سی و سوم همچنان پا برجاست . دیوار جداکننده قطعه برداشته شده و آن برهوت به آن خشکی گذشته نیست . هرجایی که شده یک بته ای کاشته اند که به زور عمرشان به یک سال میرسد . اما همچنان فضا خشن است. آرام داخل می شوم . سنگهای سیاه گورها را می خوانم تا شاید نامهای آشنایی مرا به خود جلب کند . هر از چند گور می بینم که روی گورهایی سیمان کشیده شده و سنگ قبر مشخص نیست .آنقدر  این جور گورهای مخفی شده زیادند که حیرت می کنم . از دور گوری خودنمایی میکند . یک دسته گل رز سرخ رویش عاشقانه ترین چیزی بود که می توانستم در آنجا بیابم،به سویش رفتم و این جایی نمی توانست باشد جز مدفن خسرو گلسرخی . زنده باد کسانیکه نگذاشتند این گور هم زیر سیمانهای کینه ناپدید شود . کرامت دانشیان هم در ردیف پایینی است .از سنگ قبر کاملن نوی آنها  معلوم است علاقمندان این دو عزیز به هر مشقتی که بوده بر تمامی ترسها غلبه کرده اند و نگذاشته اند آن شود که در بیدادگاه ها بر خاورانی ها رفته .

در حوالی آنها چند تا علامت لاله می بینم و پرچم جمهوری اسلامی و سنگ قبرهای نویی که روی آنها برای مردگان سال پنجاه و دو نوشته شهید. حالا می فهمم که چرا این قطعه کاملن ویران نشده و فقط مبارزان چپ را مثلن ناپدید کرده اند که البته بیشتر جلوه می کنند. اما بیش از هر چیز خوشحالم که به هر جهتی که بوده نتوانستند جمع آن  چپگراهایی را که روزی با هم می جنگیدند را در گور هم از هم جدا کنند حتی اگر سنگ نوشته هایشان را آتش کینه ی سپاهیان خورده باشد.

 

پی نوشت :

نادر ابراهیمی را در همین روزهای پوچ  از دست دادیم . نادر ابراهیمی برای من همیشه سوزعشق بوده و هست و اولین بارکتابهایش را در روزهای عاشقی خواندم و دیگر نتوانستم از خود دورش کنم. بعدها دوباره در وبلاگها بی بی مهتاب عزیزم را دیدم که دوستش دارد و گاهی از کتابهای او چیزی در وبلاگش می گذاشت که بی نهایت برایم دوست داشتنی بودند .اما حالا مهتاب نمی نویسد و میخواهد برای همیشه از ایران برود . نویسنده ی محبوبش هم برای همیشه نفسش از قلم جا افتاد.من مانده ام و یک بغض و یک اشک .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:23  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همانطور که انتظار می رفت و باوجود تجربه تلخ گذشته در فروش اینترنتی بلیط کنسرت شجریان بازهم افتضاحی به نام فروش اینترنتی برپا شده و مردم هنردوست این سرزمین را به ناسزاگویی بر تکنولوژی واداشته. و چون در ایران همیشه یک اتفاق بایستی به فاصله ی کم زمانی پندین و چند بار تکرار شود لذا این اتفاق نه تنها قابل پیش بینی بود بلکه در برنامهه ها آتی استاد نیز همچنان ادامه خواهد داشت . معلو م نیست کی دست اندرکارن می خواهند بفهمند استفاده از تکنولوژی برای ایجاد آرامش برای مردم است نه تحمیل هزینه و ایجاد استرس.

ضمنا از آنجاییکه استاد هم نمی خواهند با همان فخامتی که کنسرت اروپایی می دهند در ایران برنامه داشته باشند بهتر است تجربه های شیرین گذشته را به هم نریزیم و از خیر این کنسرت با یک تیم نوازنده ی جدید بگذریم .

اما در عوض برای طرفدارن موسیقی پاپ هزاران بار تبریک که توانستند با همه ی محدودیتهایی که برای اجرای کار خود داشتند جو را بشکنند و با همه توان برای برگزاری کنسرت در ایران آماده شوند. گروه آریان چند سالی بود که نمی توانست مجوز اجرای کنسرت در ایران بگیرد اما زمستان گذشته برای جشنواره فجر توانست و حالا هم که با اجرای بی نظیر آهنگ دوست داشتنی نوری تا ابدیت با جناب کریس دی برگ مژده ی کنسرت بزرگی را داده . البته کریس دی برگ خواننده ی مشهور سالهای نوجوانی بنده الان در تهران حضور دارند و دنبال کارهای کنسرت بزرگشان  هستند. بازهم گلی به جمال برو بچه های پاپ . بماند که سالها جوانان ایرانی برای بلند بودن صدای آهنگ های کریس دی برگ باید به افراد کمیته جواب پس می دادند و شبی را در بازداشتگاه سپری می کردند و حالا به مدد وجود همان کمیته چی های صاحب قدرت می توانند از امر ممنوع دیروز لذت مجاز ببرند.

اصل خبر حضور کریس دی برگ در تهران ار خبرگزاری مهر و عکسهای این نشست با خبرنگاران در خبرگزاری مهر!

مطلبی که پارسال در اعتراض به فروش آن لاین بلیط کنسرت شجریان نوشتم ." من در صف مااندن را ترجیح می دهم ".

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
eXTReMe Tracker