|
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
|
|
|
|
||||
|
اسفند امسالم خوش نگذشت چونکه بیکار شدم و در به در دنبال کار می گشتم. هر جا می رفتم افسرده تر از قبل می شدم . یکی میگفت ما حقوقمون درخواستی شما نیست . چندین جا هم بعد اینکه توی همه ی مصاحبه ها پذیرفته شدم مدیران ارشدشون اعلام کردن که با خانومها کار نمیکنن یا توی این فیلد خانوم نمیگیرن. جاهایی رفتم که دیدم چقدر حقوق قشر کارمن به راحتی زیر پا گذاشته میشه و کسی هم نیست اعتراض کنه. ساعتهای کاری اضافه ، حقوقهای خیلی پایین تر از سطح ، رد کردن بیمه ها در پایین ترین حد و ... . به این فکر میکنم که دولت چه به روز همین مردم آورده . یادمه تو چهار سال پیش که داشتم کارمو شروع میکردم اینقدر وضع بد نبود که الان هست . آخ چی دارم می نویسم . می بخشین . خیلی وقت بود می خواستم در مورد کار بنویسم اما نشد . این چند روز هم هزار جا رفتم و چهارشنبه سوری هم بهم کلی خوش گذشت. با چندتایی از دوستام جم شدیم و شب خوبی رو رقم زدیم. هر چند سال خوبی نبود اما من خوشحال بودم که دیگه امسال طعم اوین رو نچشیدم اما متاسفم که خیلی از دوستام هنوزم اونجان . سال جدیدی که میاد نمیدونم چی میخواد بشه اما دوست دارم برا همه خوب باشه برا : دختر همسایه ؛ اشکان ، آرمین ، مهتاب ، جناب مقیمی ، استاد تاجیک ، نهال ، رضا عظیمی ،آیدا جان ، مهدی محسنی عزیز ، ساسان آقایی ، مریم پارسی ، اوهام ، بی جواب ، بهراد محرمانه ( که الان کم کار شده) ، قوی زیبامون مسیح علی نژاد، آریا دجال رو راست ( که هر جا هست خوش باشه ) ، نازخاتون ، آسیه امینی ، کیوان ، ارباب سخن ، حسین هدایتی ، شیدا ، آرش خراط ، مین یاشا ، نیما ، معصومه ناصری ؛ لطیف همیشه در سفر ، شهلا ، وبلاگ زنده یاد عبداله ناصری ، رضا مهدوی هزاوه با عطر ریخته اش، ثمانه که تو تبریزه ، جودی ابوت خودم ، محسن اولین شب آرامش که اینجا کمتر می یاد و لابدان و فریاد وحسن شیرعلی و همه دوستایی که به اینجا سر میزنن . سال خوبی داشته باشید. راستی یه پیام هم برام رسیده بد نیست ، منم پیشنهادمیکنم امسال رو به این نام بزارن : همراه شدی عزیز؟خوب بود؟خوش گذشت؟اسم پیشنهادی من برای سال جدید به مقام معظم رهبری سال فشاراسلامی وتحمل ملی است.نظرشما چیست؟راستی نفسم ازامسال سهمیه بندی میشه.تا میتونید نفس بکشید.
خبر خوب : مکرمه آزاد شد. از وبلاگ نسرین افضلی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:27 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مجله سینمایی دنیای تصویر هم بعد از دو دهه فعالیت توقیف شد!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:44 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همه با هم یکدل فریاد می زدند و از جان مایه می گذاشتند، انقلاب شد. حکومت سقوط کرد. شرایط جدید حاکم شد. همه آزاد بودند از هر حزبی از هر گروهی . قدرت دست اکثریتی افتاد که هنوز هم در دست دارد. کم کم قوانین صورت خود را نشان دادند. مدارس به پسرانه و دخترانه تقسیم شدند فهمیدیم حقی داشتیم که حالا از ما سلب شده است. حجاب اجباری شد و آزادی زنان در انتخاب بین بی حجابی و با حجابی به اجباری به نام روسری یا توسری تغییر یافت . آنجا بود که فهمیدیم حقی به نام آزادی حجاب را از دست دادیم. بعدها همین روسری به چیزی مانند مقنعه تغییر شکل داد و ما فهمیدیم حقی به نام پوشیدن روسری های رنگارنگ را که داشتیم از دست داده ایم. احزاب و تمامی جریاناتی که با حاکمیت فاصله ی ایدئولوژیکی داشتند از بین رفتند و توده ایها و مجاهدین و مارکسیست ها و ... همه سر از زندان در آوردند. آنجا بود که فهمیدیم حق داشتن احزاب ایدئولوژیکی مخالف را ازدست داده ایم. سال شصت و هفت بود ، زندانی ها اعدام شدند و آنجا بود که فهمیدیم حق داشتن مخالف حتی در زندان را از دست داده ایم. سانسور کتاب فیلم مجله و هر چیزی که می شد خواند و دید قلیان کرد و فهمیدیم حقی به نام دیدن فیلم بدون سانسور و خواندن کتلب بدون سانسور را داشتیم و حالا نداریم. جنگ شد . فهمیدیم حقی به نام زندگی در صلح را داشتیم و دیگر از دست داده ایم. فقیهی نظریه ی ولایت فقیه و یا مطلقه آن را رد کرد و تبعید شد . فهمیدیم حق فقاهت آزاد هم سلب شد. فقر و گرانی زیاد شد .آنجا بود که فهمیدیم ارزانی حقی بود که دیگر از دست داده ایم. کم کم بزرگ شدیم و خواستیم با کسی ساعتی در پارک بشینیم و صحبت کنیم اما سر از کلانتری وزرا در آوریم و فهمیدیم حقی به نام ارتباط با جنس مخالف را از دست داده ایم. سخنرانیها برهم زده شد ، فهمیدیم که حق سخنرانی را هم از دست داده ایم. تهدید ها و قتلهای زنجیره ای شروع شد. آنجا بود که فهمیدیم حق دگراندیشی را هم از دست داده ایم. خاتمی آمد . حق کتابها برگشت و فیلمها تا حدودی از سانسور معاف شدند . کمی از حق از دست رفته مان به ما بازگشت. مانتوهای رنگی آمدند و فهمیدیم در تمام این سالها حقی به نام پوشیدن لباس رنگارنگ را از دست داده بودیم . آزادی به روزنامه ها بازگشت . حقی که فکر هم نمیکردیم دوباره برگردد. تورم کمتر شد و شرکتهای خارجی به ایران برگشتند و حق استخدام در شرکتهای خارجی را به ما برگردادند. در خیابان با دوست غیر هم جنس و نامزد خود دیگر راه رفتن جرم نبود و دیگر سر از بازداشتگاه در نمی آوردیم وحق ما به ما برگردانده شد بود. دیگر می توانستیم در دانشگاه ، محل کار و هر جا که می خواهیم جمع شویم و تجمع و تحصن داشته باشیم. حق اعتراض که این سالها از ما سلب شده بود برگردانده شد. ریس دانشگاه انتخابی شد.حق انتخاب هم بدست آوردیم. مجلس از همه احزاب تشکیل شد. حق انخاب ما برگردانده شده بود و حق داشتن انتخابات آزاد .دیگر می توانستیم از اعضای نهضت آزادی را هم که سالها بایکوت خبری شده بودند را انتخاب کرد. اما نشد. یعنی نماند. همان تاریکخانه که اشباحش گنجی را به زندان انداختند . آنقدر ها بازی درآوردند که یکی یکی روزنامه ها برچیده شد. حق مطبوعات آزاد از ما سلب شد. گنجی و باقی و خیلیهای دیگر محاکمه شدند . فهمیدیم که حق آزادی بیان دوباره سلب شد. باردیگر فضا رو به سرکوب رفت. انتخابات مجلس شد، دیگر قهر کردیم و مجلس شد خانه ی دشمن مردم. اگر آنروزها به کمیسیون اصل نود شرح شکنجه هایمان را می گفتیم و آنها از ما حمایت می کردند دیگر همین حق داشتن نماینده ی طرفدار از ما سلب شده بود اما اینبار به خاطر خودمان که انتخاب نکردیم. انتخابات ریاست جمهوری از این هم بدتر بود .وبه نوعی فاشیزم برگشت. دیگر آزادی اندیشه نداریم و آزادی بیان هم و حتی آزادی پس از بیان هم. رنگ سیاه دوباره شد رنگ قالب لباسهای زنانه .و حق اانتخاب رنگی را از دست دادیم. وبلاگها چنان فیلتر شدند که فهمیدیم حق داشتن آزادی حتی درون وبلاگ و دنیای مجازی را هم از دست داده ایم. تجمع کردیم که حق برابری بخواهیم و برسرمان ریختند و هر کدام چندین شب مهمان اوین شدیم . اگر قبلن امثال گنجی ها را به اوین می بردند، حالا به خاطر خواستن سهم برابر، زنان و دختران بیست و چند ساله باید زندانی می شدند و با پرونده ای در دادگاه . آنجا بود که فهمیدیم فاشیزیم حق آزادی تجمعات مسالمت آمیز که برابر اصل 27 قانون اساسی هست را هم به رسمیت نمی شناسد. ماموران گشت را به خیابانها ریختند و به بهانه های واهی بدحجابی و ... ما را به کلانتری بردند و شبی هم نگه داشتند و ما بازهم فهمیدیم حق گذاشتن چند تار مو بیرون را هم از دست دادیم و حتی در دست گرفتن دست کسی غیرهمجنس. زمستان هم که رسید فهمیدیم حقی به نام پوشیدن چکمه هم از ما گرفته شده .و ما فهمیدیم حقی به نام پوشیدن چکمه روزی داشته ایم . باقی دوباره برای نوشته هایش محاکمه و زندانی شد و طنز ماجرا اینجاست که فهمیدیم حق یکبار محاکمه و مجازات شدن را هم از دست داده ایم . وبلاگها چنان فیلتر شدند که فهمیدیم حق داشتن آزادی حتی درون وبلاگ و دنیای مجازی را از دست داده ایم. دانشجو ها معترض به ریس جمهور شدند و طولی نکشید که با توطئه ای همگی بی گناه دستگیرو زندانی شدند و فهمیدیم حق اعتراض را از دست داده ایم و حق دادگاه علنی را هم ! بدتر اینکه حق مقدس نداستن حکومت را هم از دست داده ایم. برای همایشی در خارج از کشور خواستیم شرکت کنیم ،نگذاشتند که از فرودگاه خارج شویم و حق شرکت در مجامع بین المللی را هم از دست دادیم. دانشگاها به مناسبت 16 آذر هنوز برنامه ای نداشتند که دانشجوهایشان را از درون دانشگاه گرفتند و حق اعتراض درون دانشگاهی را هم از ما گرفتند. وقتی اعتراض به مجلسیان هفتم بردیم و جوابی عین نهادهای امنیتی شنیدیم . آنجا بود که به خود گفتیم اینها به درستی که نماینده ی ما نیستند و اعتبارنامه های امام زمانیشان را از ما نگرفته اند که. می دانی شاید توی خواننده فکر کنی که پوشیدن رنگ دلخواه هم حقی بی نهایت جزی است. بله ؛ کوچکترین حقی است که ما می توانیم داشته باشیم . میخواهیم همین حقوق اندکی را که برایمان مانده را حفظ کنیم ، چون امیدی به برگشت حقوق اصلی و بزرگ خود نمی بینیم . نگذارید سالها رنج و عذابی را که کشیده ایم مفت از دست بدهیم و در خفقان فاشیزم بپوسیم . می خواهم دیگر بیشتر از این ها از دست ندهیم ، چرا که باور دارم فاشیزم همه چیز را می بلعد ؛ اگر جلویش را نگیریم. اگر می بینیم امثال ابراهیم یزدیها نیستند که حقوق اصلی ما را برگرداند، لااقل از کسانی که هستند و می توانند جلوی از دست رفتن حقوق حداقلی مان را بگیرند، کمک بگیرم. فردا در انتخابات برای از دست ندادن هرچه بیشتر حقوق حداقلی خود بجنگیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:18 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هشتم مارس روزیکه جرقه های برابری خواهی به دست زنان شعله کشید و این گونه عالمگیر شد برای همه ی زنان و مردان برابری خواهی مبارک باد.
باشد که روزهایی برسد که ما از مبارزات امروزمان به عنوان خاطره یاد کنیم و برابری را با وجود خود حس کنیم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روز یکشنبه دواردهم اسفند ماه هشتادوشش ، در تالار ابن خلدون دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران انجمن اسلامی دانشجویان آن دانشکده به مناسبت نزدیکی روز هشتم مارس –روز جهانی زن - همایش و سخنرانی ترتیب داده بودند که به مطالبات حقوقی زنان و قانونگذاری در ایران می پرداخت . مراسم از صبح تا بعد از ظهر برپا بود و مهمترین سخنرانی این همایش که بیشتر از همه مبانی حقوقی قانون فعلی را زیر سوال برد سخنرانی سرکار خانم ژیلا شریعت پناهی بود . این محقق و پژوهشگر کلیه مضامینی که در قرآن مورد اشکال فعالین حوزه زنان (فمنیست ها) و مورد استناد قانونگذاران در قضاوت می باشد را مورد بررسی دقیق قرارداده و آنرا در کتابی که چاپ اول ان هم پایان یافته است به دوستداران عرضه نموده اند؛ البته جلد دوم این قران پژوهیها قرار است با حمایت دفتر آیت ا... صانعی چاپ شود .( آیت ا... صانعی در این چند سال با مواضعی که اتخاذ کرده اند و برآنها تاکید داشته اند نشان دادند که می توان احکام به روزی صادر کرد و ثانیا رکود بیشتر در حوزه را گرفت !) خانم شریعت پناهی در این جلسه با اشاره به برخی از انحرافات حاصله از اصل قرآن، اغلب این کج فهمی ها را ناشی از تحریف و تغییر در معنای واژه ها و یا کنارزدن قرآن در برابر احادیث دانستند و به موردی چون "نشوز" و "ناشزه" (که در باور همگان به معنی زنانی که تمکین نمی کنند جا افتاده ) پرداختند و گفتند که معنی امروزی کلمه نشوز درست نیست و در واقع نشوز به زن و مردی اطلاق می شود که تازه می خواهند به دیگران غیر از همسر خود مراوده غیرجنسی را شروع کنند. و با آنچه که در فهم عوام و قانون منشعب از آن آمده ، طوری معنا شده که انگار در قرآن زن برده ی جنسی برای لذت مرد گرفته شده ، که هرگز درست نیست. اینها گوشه هایی از مباحث مطرح شده بودند و سخانی که بایست آنرا در اطراف پراکند . اما با این همه پژوهش و ادله بازهم می ماند که کی میتوان امیدوار بود که قانونگذاران و قضات بفهمند که این قوانین فعلی صدها سال با کتاب و اصل دین فاصله دارد و بایستی صریعا اقدام به تغییر آن نمود و هزینه ای زیادتری را به مردم و فعالان زن تحمیل نکرد؟
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:54 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ریس جمهور ایران با اعلام سفر خود و در بوغ و کرنا کردن آن به عراق می رود. ایران ادعا می کند که امنیت در عراق توسط خود عراقیها بایستی تامین شود و تا کنون این امنیت با وجود نظامیان خارجی امریکا و انگلیس و امثالهم نقض شده است ؛ و کلیه ی بمب گزاریها و جنگهای چریکی و ناامنی به نظامیان خارجی برمی گردد. ریس جمهور امریکا بطور مخفیانه به عراق می رود . هیچ جایی خبری اعلام نمی شود تا اینکه یکباره تمامی شبکه ها مطلع می شوند که بوش سر از عراق و اردوگاه نظامیان خود درآورده. امریکاییها ادعا می کنند که امنیت در عراق بواسطه آنهاست و ناامنی ها را کشورهای همسایه به عراق تحمیل می کنند. نحوه رفتن بوش به عراق و اینکه ایشان با وجود چند صد هزار نفر نیروی نظامی باز هم از بیم جان خود به طور مخفیانه و کاملا سری عزیمت می کنند ، نشان از آن دارد که امریکا با هیچ آشوبگری در منطقه ارتباطی ندارد و به همین دلیل برای حفظ جان خود حاضر است هزاران بار مخفیانه فعالیت کند. اما رفتن همتای ایرانی به عراق آنهم در زمانیکه هیچ صدایی از بمب گزاران بلند نمی شود و آشوب گران هم آرام شده اند و یا برای حضور دولت ایران موقتا سکوت کرده اند بیشتر از هر چیز نزدیکی این دو طیف را به ذهن متبادر می کند و نشان از سیاست امریکاییها برای پاک کردن خود از اتهامی می دهد و ساده لوحی طرف ایرانی آنرا ایجاد امنیت برای عراق تلقی می کند!
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:46 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز یازدهم اسفند، آغاز فصل بهار و چرخش زمین به محور تابستانی خود است. این زمستان هم رفت اما همچنان روسیاهان و روسیاهی باقی مانده اما هنوز هم از رو نرفته اند. امروز حین راه رفتن در خیابان شریعتی پوسترهایی را دیدم که در حمایت از خانه کارگر برای کارگران به همراه عکس به دیوارچسبیده بود.بازهم فصل انتخابات شد تا خانه کارگر که از آن حلقه به گوشان است ، دوباره به نام کارگر اما به کام اربابان وارد میدان شود و طبق معمول اسم "علیرضا محجوب" سر از کاندیداتوری در آورد. هنوز یادمان نرفته که یکی از جاهایی که با سندیکای کارگری کارکنان شرکت واحد شدیدا مبارزه می کرد و می کند همین خانه کارگر بوده و هست و دشمنی این خانه با کارگران چنان بوده که حتی از اعضای اصلی این خانه (بخوانید محل اندیشیدن عمال حکومت برای بهتر له کردن کارگران و سرکوب حرکات مستقل آنها ) زبان منصور اسانلو را در دهانش بریدند .وحالا بسیار متاسف شدم وقتی دیدم که اسم محجوب سر از لیست ائتلاف اصلاح طلبان در آورده .اینهم آخر سهم خواهی اصلاح طلبان از انتخابات مجلس هشتم ! |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سال دوهزار و هشت سال کبیسه هست. به تقویم میلادی این یه روز اضافه میشود به ماه دوم - فوریه - و این ماه از بیست و هشت روز همیشگی به بیست و نه روز می رسد . حدود سیصد سال پیش اولین زنی که از مردی تو انگلستان خواستگاری کرده در این روز بوده ( زن از طبقه شاهانی بوده) که برای برچیده شدن قبح این کار، این روز به صورت مجاز برای همه اعلام میشه و حالا هر چهار سال یکبار توی کل کشور انگلوساکسونها ، خانمها از آقایان مورد علاقه ی خود خواستگاری می کنند و حتی شیرینی و کیک و کادوهای مخصوص این روز هم وجود دارد که دختران به عنوان ابزار خواستگاری بکار می برند. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تمام شد. انتظارهای ما تمام شد. روزشماریهای زنان مظلوم ایرانی ، خانواده های درد کشیده از مهاجرت ، ذهنهای آزاد و آگاه اما اسیر ظلم جامعه بسته تمام شد و این جمعیت که تمام امید و آرزوی خود را می خواست با به چشم جهانیان نشاندادن مظلومیت سی ساله اش را در یک فیلم فریاد کند و تمام آنچه به سرش رفته را در محاکمه ای جهانی به قضاوت ببرد ، بازهم باید چشم امیدش را ببندد و همانند این سی سال گذشته دردش را با هیچ درمانی تحمل کند . نشد پرسپولیس جایزه ی اسکار را ببرد تا همه ی دنیا اسکار انیمیشن امسال را ببینند و از درد زنان سرزمینم خیلی واقعی آگاه شوند و تا شاید بتوان از فشارهای بی اثر اتمی کم کرد و بر فشار های حقوق بشری افزود .اما نشد و آرزوهای ما ماند تا مگر بازهم به خودمان امیدوارتر باشیم .
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بافنده ای تمام عمر
ترنج و ابریشم می بافت گل می بافت اما وقتی مرد نه فرشی داشت و نه کسی که گلی بر گورش بگذارد! شیرکو بی کس این شعر از شاعر کرد عراقی هستش که پارسال ترجمه و چاپ شد و این یکی از قشنگترین و غمگین ترین شعرهاش بود که خوندم و حزن و غم گرفتم .هنوز غمی که اولین بار از خوندنش حس کردم یادم نرفته .اما این روزها اونم تو اوج بیکاری این خاطره های غمگین به ذهنم می رسند و منو از قبل بدحال تر می کنند.میدونم این روزها هم تموم میشن و همیشگی نیستن اما همیشه حرفهایی و چیزهایی هست که آدم فقط تو وقت ناراحتی یادشون میکنه، انگار با اونها کمی دردش تسکین پیدا میکنه .
|
|||||
|
|||||