تبليغاتX
فریاد: به یاد یعقوب مهرنهاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟

هفته گذشته بعد از یک دنیا انتظار توانستم به تماشای تئاتر افرا ساخته ی استاد بیضایی بروم و فکر می کنم که چقدر خوشبختم که این فرصت به من دست داد تا در یکی از نمایشهایی که به نظرم بی همتا بود ساعتی را آنقدر لذت ببرم که حاضر باشم دوباره برای تهیه بلیطش خود را به آب و آتش بزنم. بیست و چهارم دیماه در تالار وحدت !

داستان روی زندگی افرا خانوم معلمیست که او هم از روی صداقتش به زندان می افتد و اهالی ول گوی محله ای که از هیچ کاری برای معلم خوب دیروزشان فرو نمیگذارند را به سخره می گیرد . آخ که من هم در آن لحظه ها افرا بودم و با او ذوب می شدم ،به زندان می افتادم و با مادرش زار می زدم . نمایش دیگر برای من وجود نداشت من خود افرا شده بودم ، غرق داستان نبودم! من خود درون داستان بودم . دردهای افرا دردهای همه ی انسانهای درد دیده بود . همهی انسانهایی که می توانند از محنت دیگران بی غم نباشند .افرا در جایی که سرپناهش بود متهم می شود و کسیکه او را به زندان می اندازد تا دیروزش برایش احترام ویژه ای قائل بود و در این وانفسا که ما معلمهایمان با همان صداقت همیشگی را گرفتار بند و زنجیر مجیزگویان دیروزشان دیده ایم ،جا دارد از استاد بهرام بیضایی هزاران بار تشکر کنیم که نمایشی جاندار به ما هدیه کرده. اما در آخر آنقدر شگفتی شیرینی استاد می دهد که تمام تلخیها را مثل باد از یاد ببریم و آخر خوبی را رقم بزند تا ما هم مچاله و دلمرده از سالن بیرون نیاییم . استادی که می داند اینروزها از در و دیوار غم است که بر مردم کشورش آوار می شود پس نمی گذارد روحمان بشکند !

این تنها نمایشنامه ایست که قبل از به صحنه آمدن چاپ شده . استاد باز هم قدرت بی رقیب خود را در شناخت ادبیات این سرزمین چه قدیم چه جدید نشان داده .نمایشی با ادبیات امروزین و سخت پر از دیالوگهای که هر کدام نوشتنش ماهها فکر و وقت برای نوشتن می خواهد. نمایش ماندگاریست !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:6  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در عجبم از مردمانیکه خود زیر شلاق ظلم و ستم، بر کسی می گریند که تمام عمر آزاد زیست.دکتر علی شریعتی

 

باز توده ها (بخوانید عوام الناس) سرتاسر کشور را در تب و تابی غمگین فرو برده اند و من هنوز محو حرف شریعتی هستم و آن تعجبی که هنوز هم دارد روح مرا می خورد . مردمانیکه خود زیر شلاق جور و ستم هستند اما هیچگاه دم بر نمی آرند و هیچکسی را یاری نمیدهند . کسانی مثل احمد باطبی ها که تمام جوانیشان و رویاهایشان برای این مردم زیر یوق ظلم سپری شد و آنها چیزی نفهمیدند و امروزهم دانشجویان ( فراداهای این سرزمین) و انسانهای آزاده و یاری رسانی چون باقی در زندان حکومت جهل و جور به سر می برند تا مگر دمی حقوق این مردم را بتوانند مدافع باشند و آنوقت کسی از این توده ی جاهل حتی به ذهنش هم خطور نمیکند که خود باید توان اندیشیدن بیابد و پیرو نباشد . اما دریغ ؛ دریغ و درد که نیاموخته اند خود باشند  خودی با تمام اندیشه و اراده.

ترجیح می دهم  این روزها به جای گوش دادن به این گونه زاریها که برای انسانهاییست که به هدفشان رسیده اند، به کسانی فکر کنم که ظلم موجود آنها را دارد به روزی می کشاند که از راه رفته شان جز اشک و خفقان بیشتر نماند. می خواهم از دوستان همکلاسی ام بنویسم و از یار تکیه گاهم. می خواهم از دانشجویان بنویسم و از عماد باقی که خود در کربلا متولد شده و این روزها گرفتار کربلای ایران هست. تصمیم گرفته ایم برای همکلاسیهایم روز دهم بهمن ماه ،همگی یکدل ،  وبلاگهای ناچیزمان را به این دوستان که یک تنه بار نادانی این مردم را به دوش می کشند بسپاریم تا داروغه ها و جلادانش بدانند ما همه یک گونه ایم.

ممنونم از اشکان که منم خبر کرد. از همه دوستای خوبم مهتاب ، دخترهمسایه ، شهلا ، مهدی محسنی ، نیما ، ساسان آقایی ، مریم پارسی ، رضا عظیمی ، آریا دجال ، آیدا سعادت ،  عباس  و استاد تاجیک هم می خوام که تو وبلاگهاشون جایی برای این روز بزارند.

"۱۰ بهمن روز اعلام حمایت و همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند" . (تو وبلاگ  اشکان همه چیز کامل اومده از جمله اوگو و... .)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 11:42  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هنوز هفته ای از مناقشات ایران و آمریکا در خلیج فارس  بر سر ناوهای امریکایی و قایقهای موتوری ایران نگذشته و هر دو طرف با افشای فیلمی سعی در متهم کردن دیگری میکند تا با اینکار جرقه های شروع جنگی را که چند سالیست به آن تهدید می شویم را  پایه نهند.

ابتدا آمریکا در بالاترین سطح ممکن ابراز می دارد که قایقهای تندرو سپاه پاسداران ایران به سمت ناوهای آنها در خلیج فارس با حداکثر سرعت حرکت کرده اند و ضمن تهدید با این حرکت پیغام داده اند که شما را به زودی منفجر می کنیم و وقتی ناو امریکایی آماده شلیک شده آنها عقب نشینی کرده اند و چند روز بعد هم با انتشار فیلمی در شبکه سی ان ان ، امریکا بر این مسئله که ایران جنگ طلبی می کند صحه گذارده تا افکار عمومی را بیشتر به سوی ایرانی قانون شکن و جنگ طلب  جهت اقدامات آتی (جنگ) آماده کنند. طرف ایرانی اعلام کرده اند که این مسئله عادیست و بعد که امریکاییها را جری تر از سابق دیدند نسبت به آن مواضع محکمتری اتخاذ کردند و مجبور به پخش فیلمی شدند.

 

هر کسیکه نسخه ی امریکایی فیلم را نگاه کرده؛ با یک صدای غیر عادی مواجه شده که در هیچ باور نمی توان جای داد که آن صدا و لهجه ای که تهدید به انفجار می کند ایرانی باشد.(بماند که صدای به ان وضوح از پشت رادیوی دریایی بعید است .) چرا که روی کلمه اکسپلود جوری تکیه می کند که خنده برانگیز می شود.خوب است که هر بچه ای در خانه اش به یمن وجود بازیهای کامپیوتری با کلمه لود آشناست و به این شکل هم آنرا تلفظ نمی کند .اما چون اغلب سپاهیان ایران از حد سیکل بالاتر نرفته اند آمریکاییها فکر کرده اند با این تلفظ مسخره می توانند آنرا به بیسوادان سپاهی بچسبانند. غافل از اینکه لهجه را نادیده گرفته اند و بدتر از همه اینکه هیچ کسی تا بحال در عملیات انتحاریش اعلام نکرده که میخواهد کسی یا جایی را منفجر کند که قایقهای سپاه پاسدارن ایران آنرا انجام داده باشند.

(اینکه حراست و حفاظت از آبهای مرزی ایران به عهده ی مرزبانان نیروی دریایی ارتش نیست و اینکه چرا مسئولین حراست از آبهای مرزی ایران با آبهای بین المللی به زبان انگلیسی آشنایی ندارند پرسشهایی هست که از دیدن این فیلمها مدام با خود تکرار می کنم و یاد اسکله های قاچاق کالا می افتم و خودم جواب این سئوالات را پیدا می کنم .)

تعداد دفعات دیده شدن فیلم نسخه ایران و امریکا  به سمت آمریکا چندین برابرسنگینی می کند و به فرض راست بودن ادعای ایران نشان می دهد که به علت داشتن کارنامه ی مردودی در رساندن اخبار شفاف و راست  طبق معمول به ادعای راست این چوپان دروغگو بهایی داده نمی شود. فارغ از این بحثهای زرگری این موارد را نمی توان نادیده گرفت که : 

 

-        با جعل صدایی که روی فیلم پخش شده از امریکا نمایش داده شد مشخص می شود که  تنها دولت ایران نیست که به هر شکلی می خواهد افکارعمومی را جهت دهی کند تا با خود همراه کند و از هر کاری در بدست آوردن این امر فروگزار نیست. در حقیقت جنگ طلبی در همه جا با دروغگویی عجین است.

-      جمهوری اسلامی با انتشار این فیلم در شبکه ماهواره ای و انگلیسی زبان ایران برای آن سوی آبها بازهم نشان داد که در مردم کشوربازهم غریبه هستند و بایستی در کمال بی خبری قرار بگیرند و به قولی در این مسائل دشمنان محرم ترند.

-        جمهوری اسلامی نشان داد که فقط وقتی تحت فشار قرار بگیرد فیلمی را افشا میکند وخوشبختانه امریکا با سرعت عمل خود باعث این اقدامات در ایران شد. هر چه باشد  ناو امریکا در خلیج فارس همانند زنان میدان هفت تیر نیستند که لباس شخصیها و رسمی ها  هر بلایی سرشان بیاورند و صحبت از آن هم ممنوع شود چه برسد به فیلمش.

 

پی نوشت :

چند روزیست که از برای از دست دادن روزنامه نگاری که نه دیده بودمش و نه آشنایش بودم ناراحتم. روزنامه نگاری که با روزنامه شرق از لابلای ورقهای روزنامه و کلمات مرا با دنیایی آشنا کرد که دیگر نتوانستم پیگیرش نباشم. به احترام عزیز فرهیخته ای که دیگر در میان ما نیست "مهران قاسمی " و به عنوان یک خواننده ی ثابت خواستم یادی از او کرده باشم و ابراز همدردی .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:2  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هوا بس ناجوانمردانه سرد است !

این شعر هی تو ذهنم بالا و پایین میشه . دیشب اونقدر سرد بود که تا نیمه های شب جلوی بخاری نشسته بودم و کتاب میخوندم و نمیتونستم برم بخوابم . یه پتو به خودم پیچیده بودم به محض اینکه پام یا بدنم از زیر پتو می اومد بیرون سرما رو حس میکردم و زود خودمو می کشیدم زیر پتو . این سرمای شدید کلی از کارهامو بهم زد . فعلن روزهای خوبی رو از نظر کاری ندارم و معلوم نیست شرکت اعلام ورشکستگی می کنه یا نه؟ فعلن که یک سری رونین هستیم که در پی ارباب جدیدیم. دارم کتاب " استخوانهای دوست داشتنی " اثر "آلیس زیبولد" رو میخونم .به سرما فکر میکنم و به اوین ؛ که چقدر زمستونها سرده و امکانات گرم کننده نداره . چه خوب که مریم و جلوه آزاد شدن اما باقی و دانشجوها هنوز اونجان . کلمات برای نوشته شدن هی به ذهنم سقلمه می زنن اما من حوصله ندارم بنویسم . برای اینکه حداقل از هر کلمه ی توی ذهنم یه مطلب می تونم بنویسم. به نظرم ذهنم باید خلوت بشه تا بنویسم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:56  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برنامه که تمام شد ساعت دو بامداد گذشته بود اما همه بیدار ماندند تا ببینند که در این کشمکش دولت و مردم و فدراسیون فوتبال سرانجامش چه خواهد شد؟  تلویزیون این بار در جهت خدمت به دولت نبود . اینبار محکمه ای تشکیل شده بودکه همه ی اسناد و مدارک دولت در دخالت و فشاررا افشا می کرد . همه چیز بی پرده در برابر چشمان بینندگان پروپا قرص برنامه ی  نود افشا می شد و کسی واهمه ای نداشت از اینکه فردا مشکلی برایش پیش آید  و یا احتمالن برنامه از پخش شبکه به دستور مقامات بالاتر قطع شود .(البته به یمن اختلاف لاریجانی و احمدی نژاد ) چرا که یشتر خبر به طور رسمی اعلام شده بود و هزاران هوادار که هر روز روزنامه های ورزشی را دنبال میکردند میدانستند چه شده . کسی بیخبر نبود که بخواهد با خبر شود . فقط کوس رسوایی قرار بود زده شود  اما به هر حال هر طرف توانست از خود دفاع کند و هرآنچه میخواست بگوید . یکی مودب بود آن یکی بی ادب. یکی مدارک نشان میداد و دیگری به علت سنبه ی پر زورش دست از سخنان بی اساس اش بر نمیداشت و حاشا میکرد. اما همه میدانستند چه شده و حق با کیست .

به فوتبال و فدراسیون و طرفین دعوا و این حرفها کاری ندارم . چرا که طرفداران بیشمارش خود میدانند چه بکنند و چه بخواهند و برایش هم هزینه می کنند و من هم که اصلن از فوتبال و ... فاصله ای به وسعت زمین تا آسمان دارم و خود را از سنخ طرفداران به کل جدا میدانم .و آنچنان برایم موضوع ارزشمندی هم نیست که بخواهم پیگیرش باشم و یا برایش وقت بگذارم و روزنامه ای در موردش مطالعه کنم که برایم از هر کاری بی شان تر همین دنبال کردن فوتبال و تلویزیون و امثالهم است . از همه ی اینها که بگذریم وقت آزاد هم ندارم که به پایش بسوزانم . اما چند روزیست که این واقعه ذهنم را مشغول کرده  و مدام دارم به این فکر میکنم که چه برنامه ی آزادی . چه طرفداران جالبی . چه فدراسیون بین المللی بی رشوه ای  و چه محرومیت هایی که جامعه ی سیاسی ما دارد و چقدر حکومت ما فضای بسته ای را بوجود آورده که کسی چوب نخورده ی اعتراض نمانده !

فوتبالیست های ما اغلب (نه همه ) در سطح فرهنگی پایینی هستند . طرفدارانشان هم به مراتب بدتر . اما همین طرفداران می دانند برای برتری تیمشان باید همراهشان باشند حتی اگر شده ساعتها روی سیمانهای سرد ورزشگاه بنشینند و تیمشان را تشویق کنند و بازهم تیمشان ببازد با قدرت از قانون شکنی های حریف سخن می گویند و هیچ وقت از تیمشان نا امید نمیشوند .لازم اگر باشد یقه طرفداران رقیب را می درند در صورتیکه هیچ چیز جز یک دلخوشی از فوتبال نصیبشان نیست !طرفدارن روزنامه های خود را دارند و این روزنامه ها تند و آتشین رقیب را به چالش می کشد و جالب تر که این روزنامه ها اغلب فروش خوبی هم دارند و مانند دیگر روزنامه های کشور که همگی از نداشتن خواننده رنج می برند نیستند. برنامه های تلویزیونی شان هم اگرچه هر کانالی برنامه ی خودش را دارد اما پربیننده هستند.( حال این طرفداران را مقایسه کنید با جامعه ی  سیاسی کشور. مردم حتی حاضر نیستند برای خودشان به انتخابات بروند و انتظار دارند امثال این جورسومه ی آرادانی  هم بر سر کار نیاید.) و جو مخفی کاری در آن وجود ندارد ،چراکه همیشه دوربینی هست که درون چه بیرون زمین را پوشش دهد .دوربین های حاشیه و خبرساز بماند. برنامه ها به نقد عملکرد و رفتار افراد تیمها و همچنین بازتاب آن در بین مردم و طرفداران می پردازند و از کنار واقعیتها  براحتی نمیگذرند. معتقدم به هرحال یه  خطوط قرمزی در ایران برای ورزش هم وجود دارد اما فضای رقابت در ورزش بسیار شفاف تر از بقیه ی سازمانها و ارگانهای ایران است. همه می دانیم که افراد قدرتمندی می خواهند جو فوتبال را به نفع خود تغییر دهند چرا که می ترسند این جمعیت و پتانسیل بالای آنها در شعار دادن و طرفداری تیمی یکروزی بر علیه انها  بچرخد و اینگونه است که دولت  عناصر خود را عضو هیئت مدیره باشگاهها می کند تا از این احتمال پیشگیری کند و چه بهتر اگر بتواند برای همیشه فدراسیون را به نام جناح خود ملی کند.به همین دلیل است که نمیگذارد فدراسیون مستقل و دموکراتی تشکیل شود .البته ناگفته نماند تمامی حکومتها و افکار توتالیتر به هر شکل ممکن از ایجاد سازمانهای دموکراتیک که هجمه قدرت آنها را کمتر می کند بیزارند و به هر شکلی میخواهند آنها را از بین ببرند. با همه ی اینها هنوز فوتبال این کشور یکی از نهادهاییست که شفافیتی محسوس دارد و هنوز می شود نقدی کرد و حرفی زد وبالاترین مقامش را به چالش کشید بدون اینکه نقد کردن جرمی محسوب شود و اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت ملی به منتقدین بخورد.و این مدل از آنجا نشات می گیرد که فوتبال به واسطه ی اینکه یک ورزش انگلیسی است نتوانسته مقدس جلوه داده شود تا یک زره آهنینی از هاله مقدس دورآن بکشند و اینجاست که فرق نهاد ورزش با فوتبال در این کشور چیست خود را نشان می دهد و ایکاش از مدل فوتبال می توانستیم برای سیاستمان بسازیم و حکومت سیاسی ایران را از چنگال دیوار قداست و الهی بودن زمامداری با عناوین اسلامی ( تقدیس حکومت و نظام) بیرون بکشیم .

فدراسیون بین المللی فوتبال به ما نشان داد که قدرت نهاد بین المللی یعنی چه . فدراسیون نشان داد که آژانس انرژی اتمی نیست  و رشوه نگرفتن چه کارهایی می تواند بکند. ایکاش قدرت نهادهای بین المللی سیاسی در ایران هم به همین میزان فوتبال بود تا حکام وقت از تکرویهایشان بکاهند و عملکردشان را مطابق استانداردهای جهانی سازند. و ناممکن شدن این مسئله در ایران به این علت است که در امور درهم پیچیده  سیاست ایران به آنها نقشی داده نشده است و اغلب قوانینشان به رسمیت شناخته نمیشود.( مثل سازمان حقوق بشر وتجارت جهانی وبین المللی  ) اگر نهادهای جهانی می توانستند حکومتها را در عملکردشان به نوعی ملزم به اطاعت از قوانین یکسان جهانی کنند و به نوعی وابستگی سیاسی در امری (مثل تجارت حیاتی ترین راه حکومت های جهان سوم) را برای حکومتها ایجاد می کردند ؛ از این خودمختاریها و ترک تازیهای می تواننستیم به راحتی عبورکنیم . و این ما را مصمم می کند که بخواهیم نهادهای جهانی فشار خود را بر حکومت (نه مردم) بیشتر کنند تا بتوانند مردم را آزاد سازند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:36  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
eXTReMe Tracker