تبليغاتX
فریاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟

عکسش را در کسوف دیده بودم با آن چادری که به سر داشت و چهره ی آرام و مهربان. هم نسل من بود و همراه . خوشحال بودم که مذهب او مانعش نشده که حقوق انسانی افراد را فراموش کند و در عقیده اش راسخ باشد . حالا او را به زندان برده اند .چرا که زندان رفتن دلارام علی پروژه ای که شکست خورد آنها را جری کرده و حالا بی سر و صدا مریم حسین خواه را به جرم فعالیت در سایت زنستان به ناکجاآباد برده اند. (اصل خبر در تغییر برای برابری)

این بار نوبت او بود که در میهمانی آقایان شرکت کند ، فردا نوبت کیست؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:19  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 خسته بعد از یک هفته ماموریت تمام به خانه می رسم . لحظه ی رسیدن به خانه ،برابر رسیدن به معشوق است ،اگر با یک کوله بار دلتنگی به خانه بیایی! اگر هر لحظه ی اندوه آورغربت را با یاد خانه و خانواده ات سپری کرده باشی و به امید شان روزگار گذرانیده باشی ،بهترین لحظه همان رسیدن به خانه است که در غربت تمامی آمال و آرزوی آدمی ست.نمیدانم همیشه یاد خانه برایم روشن شدن شمعی در تاریکی شب را می ماند وحرارت آفتاب نیمروز سرد پاییزیست. به خانه می رسم و همه جایش برایم آرامش بخش است و خانواده ای که تا نهایت دوستشان دارم . همیشه به این فکر می کنم که چقدر خوشبختم که خانواده ای دارم که همیشه دلتنگشان باشم و برایم دلتنگی کنند . احساس می کنم اینجور روزگارم گرمند و ارزشمند .

 

برای همه چیز دلم بی تابی می کند ، صدایی دلنشین حس بهار را دوباره در من زنده می کند . آوازی جدید از بانوی همیشه جاوید موسیقی است و اینبار "دل کوک" را می خواند و دلم کوک می شود.این آهنگش بعد از مدتها همانند آهنگهای ماندگارش در سالهای دور این سرزمین است و من لذت می برم از اینکه می بینم بعد از سی سال ،" گوگوش" همانند دوباره بی نظیر می خواند . بانویی که زیباست و صدایی دل انگیز دارد و در هوای خانه ای که دوستش داری بیشتر مزه می کند . گویی من هم به خانه ای خود رسیدم و او هم بعد سالها به جایگاه دوباره ی خود بازگشته است . جایگاهی که شماره ی یک اش بعد او خالی مانده بود و باز هم برگشت داده می شود.

صدای دلنشینش از کودکی آرامشم بوده و حتی در شبهای اوین هم زمزمه ی آهنگهایش دل پر آشوب من و دوستانم را آرام میکرد.پس به سلامتی خانه ای که هر کس به آن تعلق دارد و به جاوندانگی این خانه !

 

پی نوشت :

آهنگ دل کوک " گوگوش" را از اینجا گوش کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:33  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هوایی که تنفس میکنم با بوی خانه فرق دارد ، راههایی که می روم برایم غریب هستند و کوچه و خیابان هم ناآشنا . صداها وحرفها برایم از فاصله ای دور شنیده می شوند و معنایشان برایم کدر شده . میدانم خسته هستم اما نمیدانم از چه اینچنین روحن خسته ام و سیرم . می خواهم اما نمی خواهم . می دانم اما نمیدانم ، دوست دارم اما می خواهم دوست نداشته باشم . می جویم اما دوست ندارم پیدایش کنم. بیدارم اما دوست دارم خواب باشم .
آه این سردرگمی لعنتی !

سه شب پاییزی توی یه شهر دور!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:24  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فردا همه خواهیم رفت تا دلارام را به اوین به دست زندانبان بسپاریم .او را به منزل جدید خواهیم برد و به دیوارهای سرد و سخت اوین بسپاریمش تا همدمش دیوارهای سبز رنگ تهوع آوری باشد که زجرش بدهد . این خانه سزاوار زنان و دختران ایرانیست که نخواسته اند از حق خود بگذرند ! می سپاریمش تا بر تنش تازیانه ی کینه بزنند .بزنند و خونینش کنند تا بلکه دل خونخوارشان آرام بگیرد . می بریمش به منزلی که حکومت برایش در نظر گرفته و ارج و احترامی چون تازیانه  سوزاننده .

بر تن همهی ما زنان ایرانی تازیانه بارها نشسته است . آن زمان که نخواستیم همانند هزاران زن و دختر ایرانی زبان بسته و تو سری خور باشیم از طرف شان متهم به پر رویی شدیم و تازیانه ی ناسزاهایشان به سوی ما روان بود و  آن زمانکه ما حقوق برابر خواستیم و به ما انگ زدند که خواهان چهارشوهری هستید! تجمع کردیم تا همه ببینند که ما چه کسانی هستیم و چه می خواهیم ، باتوم هایشان بر سرمان فرود آمد و زندانی شدیم ؛ خواستیم امضا جمع کنیم دستگیر و زندانیمان کردند . خواستیم دوستانمان که به دادگاه فراخوانده می شدند  را همراهی کنیم که جرم  راهپیمایی برایمان ساختند ودستگیرمان کردند . اوج تظلم خواهیمان این شد که بنویسیم و بازگو کنیم ستمی که بر ما روا داشته اند . اما هیچ مدافعی نیافتیم ، حتی امیدی که به باقی بسته بودیم و آن انجمنش ، امروز دیگر نمانده . راستی باقی جان من هنوزم به تو امیدوارم و فراموشت نمی کنم که تو تنها کسی بودی که از حقوق همه ی زندانیان دفاع می کردی .میدانم که اوین و بازجوهایش هم نمیتوانند مانع ات شوند ، دلارام هم دختر توست . او را به تو می سپارمش .

 

پی نوشت :

فعلا اجرای حکم برای بررسی بیشتر به تعویق افتاده ! اصل خبر در ایسنا ، اصل خبر در تغیر برای برابری

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 14:51  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دلارام را دارند به زندان می برند . همانهایی که موفق شدند در بیست و دوم خرداد هشتاد و پنج دست دلارام علی را با باتوم بشکنند و به زندانش بیاندازند ، حالا هم موفق شدند حکم دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق او را در دیوان عالی کشور مورد تایید قرار دهند و همین چند روز آینده او را که تازه یک ماهیست زندگی مشترکش را آغاز کرده میهمان بازجوییهای شبانه اوین خواهند کرد. در این پست که برای مریم ضیا و دلارام علی نوشته بودم ،روایت خودم را از دستگیری و ماجراهای بعدش را بازگو کرده بودم .و مایلم دوباره آنرا بخوانید تا شرح دستگیری او و خیلی چیزها را بدانید .و حق بدهید که رئیس دانشگاه کلمبیا حق داشت به ا.ن. بگوید " شما دیکتاتوری حقیر و بیرحم هستید". 

 
 
قسمتی از پست مخصوص دلارام علی و مریم ضیا:

"روز مادر است . جمهوری اسلامی مایل است آن را روز زن بنامد . ریس قوه قضاییه سخنرانی میکند و میگوید  "اسلام بيشترين جايگاه را به زن داده!" و من هنوز در فکر این هستم که ده ضربه شلاق بر روی تن دلارام علی کدامین جایگاه بلند مرتبه  است ؟"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 15:20  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صدای شیونی از دور بگوشم میرسد ، دقیق تر می شوم ، درها را باز می کنم تا منبع صدا را بیابم آنقدر در باز می کنم که جلوی خود تلویزیون می بینم وصدای شیونی زنی عراقی ، که از مرگ فرزندانش می نالد . بلبشویی از  نمای بسته به تصویر کشیده می شود که آدم احساس می کند فلسطین دیگری در همین همسایگی بوجود آمده .صدا قطع می شود و بلافاصله سیمای جمهوری اسلامی از جنگ طلبی بوش می گوید و از مظلومیت مردم عراق که شبانه روز زیر رگبار آمریکایی های جنگ طلب هستند .

هفته گذشته  همراه دوستی بودیم  که تازه ازمنزل اقوامشان درکربلا برگشته بود، هرچند که می دانستم اوضاع و احوال  آنجا فرسنگها از نمایش تلویزیونی جمهوری اسلامی فاصله دارد اما محض گرفتن تاییدیه برای حرفهایی خودم هم که شده جویای اوضاع عراق شدم . دوستم خنده کنان جوابی داد که رگبار و کشتار هم چیزی ندیده اند و این شوی تلویزیونی مخصوص مردم ماست.

 

صدای شیونی دیگر به گوشم می رسد ،دیگر از روزنه دوربین نیست و فاصله اش هم از این تهران فراتر نمی رود .روزهاست که آواز گوشم شده صدای همین شیون ها. صدای شیون مادرانی که فرزندانشان  را در گوشه ی اوین  دارند . صدای دردهایی که حتی از پشت دیوارهای زندان زرهی هم به گوش می رسد .صدای فریاد مادرانی که هیچ گاه متعلق به این مملکت دانسته نشده اند تا از تلویزیون صدای مظلومیتشان را به گوش همه برسانند و گوینده ای که از بی عدالتیها داد سخن سر دهد .

تلویزیون سامی یوسف را نشان می دهد و مدعیست که او یک ایرانیست و درحین معرفی او می خواهد تمام افتخاراتش را نصیب خود کند. می بالد که او تنها کسیست که توانست موضعی مخالف جریان موجود در امریکا بگیرد و این مخالفت خود را به گوش همگان برساند .

و من بازهم دارم  از این فکر متلاشی می شوم که چرا دراین آزاد ترین کشوردنیا "ایران" صدای مخالف بماند ؛ صدای صلح طلبی باید در حنجره  خفه شود وشاید هم به خاطر حنجره اش از هستی ساقط ، اما در یک کشور مثل شیطان بزرگ(!؟؟؟) مردم آزادانه عقاید مخالف بپراکنند؟

.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 20:19  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قیصر امین پور هم رفت . دیگر خسته شده ام از این همه سوگواره نویسی . نمیدانم چرا واژه مرگ و عذاب از ما خجالت نمی کشد و دست از سر ما بر نمیدارد ؟

چرا مرگ در برابر این همه ناراحتی ما شرمگین نمی شود ؟

زود بود!

آخر کسیکه "تنفس صبح" را نوشته بود و همه را گل، آنهم "آفتابگردان" می دید و" دستور زبان عشق "می فهمید باید زود حیاتش باطل شود؟

لحظه سختی بود وقتی شنیدم او هم رفت ، بغض امانم نداد و اشکم جاری .در این "حجم پاییز" چه می توانم بگویم جز اینکه شمع جان ستاره ادب ما خاموش شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:37  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تعطیلی کافی کتاب نشر چشمه در سال 84

تعطیلی کافی شاپ خانه هنرمندان در سال 85

تعطیلی کافه تیتر در نیمه اول امسال

وبالاخره تعطیلی کلیه کافی کتابها در هفته گذشته صورت گرفت و بار دیگر هیئت حاکمه وقت نشان داد که نه تنها سر لوله تفنگ خود را به سمت تمامی  کسانیکه اهل مطالعه و هنر و فرهنگ هستند نشانه رفته ؛ بلکه همچنان به دنبال تیر زدن بر قلب  انسانهای فرهیخته و روشنفکر است . این اولین باری نیست که حکومت در این بیست و چند سال به دنبال پیدا کردن دشمن از بین فرهیختگان و اهالی فلم، خانه هایی را ویران کرده . هنوز یادمان نرفته که چگونه قتلهای زنجیره ای در مورد نویسندگان و روشنفکران به وقوع پیوست و چگونه حکومت میخواست با قتل و ترور مدینه فاضله ای جهت  حکومت استبدادی خود بوجود بیاورد . همان مدینه ای که همه انسانهای تهی شده از عقلانیت گوش به فرمان دروغهای آنانند وحتی به اذن آنها برای روابط با خدایشان افدام می کنند .همین عید فطر امسال بود که عدهای از دگراندیشان و ملی مذهبیون برای اقامه نمازعید در منزل خودشان دستگیر شدند ، آنهم نمازی که حتی پهلوی و ساواکش هم نمی توانستند مانعش شوند .

لحظه به  لحظه بر موارد ممنوع دارد افزوده می شود و آزادی های که اصلن فکرش را هم نمی کردیم که روزی از ما سلب شود ، مهر ممنوعیت بر خود می بیند .و این دایره ی ممنوعیت تا آنجا پیش رفته که حتی نشستن در کافه های کتاب  را هم شامل شده !بگذارید حس کنند با این کارها می توانند جلوی  تفکر و تعقل را از ما بگیرند ، حس کنند می توانند اندیشه های مارا از انتشار بازدارند و دلشان خوش باشد که اجتماع بیش از دو نفری شکل نمیگیرد ، مگر نبود سالها پیش که نه ازماهواره و اینترنت خبری بود و نه از کافه و ما  سراسر زیر یوغ تبلیغات اینها بودیم ؛ مگر نبود روزها و شبهایی که با رادیو و تلویزیون  سراسر تهوع سر میکردیم ، پس چه شد آنهمه تربیت انقلابی ما که اینچنین حالا متفاوت شده ؟ ما سالهای نوجوانی و جوانیمان را هم زیر پروپگندای جمهوری اسلامی بودیم اما نشدیم آنچنان که می خواستندمان! پس حالا هم نگران نمی شویم که پاتوقهای ما را یکی یکی از بین می برند که این روزها بیشتر بحث مان بر سر پاپوشهایی بود که هر لحظه به اجرا در میامد یکی برای اسانلو ، دیگری برای بچه های کمپین یک میلیون امضا ، برای سه یار امیرکبیریمان و دست آخر هم باقی  بزرگ ! ما هم خسته بودیم از اینکه هی کنار هم می نشینیم و هی خبر تلخی را می شنویم و هی حلقه ی آزادی را تنگتر بینیم . باشد که با این کارتان ما را باز مصمم در عقیده مان کنید که" تاریکخانه ها پایدارترین نهاد استبدادند و تا هست آزادی خیالیست بس خام "  !

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:42  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
eXTReMe Tracker