تبليغاتX
فریاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟

هنوز از دستگیری عماد باقی آسوده نشده ایم که می شنویم فاخته را هم اعدام کردند ! و هنوز از اعدام فاخته فارغ نشده ایم که خبر می رسد ، در اداره منکرات همدان زهرا خود را حلق آویز کرده ! آنهم در ایران که به قول چوپان دروغگویش آزادترین کشور دنیاست ! خبر را از مراجع رسمی پیگیر می شوم ، می بینم بله خبر خودکشی هست اما شرح خبر قابل باور نیست .زهرا دانشجوی پزشکی و به قولی پزشک بیست و هفت ساله هنگامی که در پارک با دوست خود نشسته بوده به دست نیروهای اداره منکرات همدان (بسیجیان) به علت " جرم مشهود " دستگیر شده و بعد از چهل و هشت ساعت که در اختیار این نیروها بوده ، بوسیله پارچه های پلاکارد خودکشی می کند . باز هم صفحات سیاه تاریخ این بیست و هشت ساله سراسر نکبت دوباره تکرار می شود . همانند دهه شصت که هر دختر و پسری را با هم می دیدند کارشان به دادگاه و بازداشت می رسید ، بازهم تب تند انقلابیگری نئو انقلابیست ها که در انقلاب یا نبودند یا کودکی خود را شپری می کردند، داغ شده !

کلمه جرم مشهود از جلوی چشمم رژه می رود ! در ذهنم حادثه دستگیری امسالم رژه می رود برایتان نوشتم که چگونه پلیس عقده ای دست آخر چون هیچ دست آویزی برای بازداشت بنده پیدا نکرد جرم مرا مانتوی سفید اعلام کرد ! یادم هست که زن داخل ماشین پلیس هم می گفت صحبت با نامحرم اشکال شرعی دارد و... اما می توانست به همان پلیس لبخند تحویل دهد واشکال شرعی به زعم خودش هم نداشته باشد … .

آخرچرا باید آنقدر افسار گسیخته به نیروهایی قدرت داد که هر بلایی بتوانند سر این و آن بیاورند و آب هم از آب تکان نخورد و از همه بدتر اینکه چیزهایی را اعلام جرم بکنند که اصلا در قانون جرم نیست ! آخر چه کسی قبول می کند که دو کس که با هم در پارکی نشسته اند بتوانند با هم جرم مشهودی بکنند؟ اصلن مصداق این جرم مشهود چیست ؟ به هر حال از ترور گرفته تا جیب بری جرم محسوب میشود و این چه جرمیست که مشهود هم شده !

چنان از هم صحبتی دو جوان زننده ، سخن می گویند و زشت جلوه می دهند که انگار در جلوی چشم همه زنایی صورت گرفته و یا قتلی رخ داده ! و مطمئنم هم که اگر قتلی بود هیچ منکراتی غیرت فروشی جرات نداشت که خود را به معرکه بیاندازد . اما حالا که دختری بی دفاع در پارک نشسته می تواند به او حمله کند و هر جرمی که دلش خواست به او الصاق کند ! چون میداند که کسی توان مقابله با او را ندارد و این باور و اطمینان را دستگاه پر از فساد امنیتی و قضایی به او داده !

مگر نبود قتلهایی که در کرمان به دست رئیس پایگاه مقاومت بسیج صورت گرفته بود و یا در کاشان به دست بسیجیها ! سرانجامشان مگر جز این شد که نیروهای بسیجی تبرئه شدند و دل ما بیشتر از این سوخت که چرا به این دستگاه بی عدالت پناه بردیم تا دادمان را بدهد ؟! مگر نه اینکه نیروهای بسیج خود سرتر شدند وبه عیش تبرئه شدنشان هم توانستند به رویا طلوعی نیز در زندان تجاوز کنند و هیچ غیرت فروشی هم رگ گردنش کلفت نشد. حتی وقتی اینها را می شنید به خود اجازه نداد که اینها را باور کند ! و حالا به زهرا دراداره منکرات چهار بار تجاوز کرده اند و او هم از ناراحتی دست به خود کشی زده و من بعید هم نمی دانم که او را هم همان متجاوزین کشته باشند تا اثری از گند بالا گرفته شان نباشد ؛ چرا که دلشان قرص است در دستگاه این حکومت قتل را میشود ماست مالی کرد و فقط زمانی از قدرت برکنارت میکنند که بدانند گرفتار زنی و سکس وامثالهم افتاده ای ! مگر زهرا کاظمی نبود که تمام جامعه جهانی به خونخواهیش بپاخاست و آخرسر هم آن جسم سخت مشخص نشد که چه بود که او را کشت و مگر نیود روزیکه شنیدند سردار نقدی در پناه قدرت بی حسابی که به او داده بودند تجارتکده ای از زنان روسپی ساخته ، کنارش گذاشتند !

کجایند آنهایی که تابستان امسال خواب را از همه اهالی محله ها ربوده بودند و اراذل و اوباش را در میان مردم می جستند ، آنهایی که غیرتشان را در تلویزیون فریاد می کردند که مگر می شود در جامعه اسلامی بگزاریم متجاوزین به عنف زنده بمانند و برای همه شان قبل از محاکمه حکم اعدام بریدند ، همانها بیایند و ما نمیخواهیم که رگ گردن به ما نشان دهند که ما خود از این رگهای متورم شده از کینه توزی به مردم را بسیار خوب شناخته ایم ، لطفا بیایند و ببینند که آیا می توانند از خودیهای خودشان را  مجرم بدانند ؟ نمیخواهم که آنها را به پای اعدام ببرند  که باور نمیدارم تا این حکومت هست بسیجی  حتی مجرم شناخته شود چه برسد به اعدام ! ! ، برایم کافیست اگر تنها به مجرمیت افرادشان  اقرار کنند.

پی نوشت:

وقتی دربند ۲۰۹ اوین بودم خوب یادم هست روز سوم بازداشتم برای بازجویی خوانده شدم ! مرا از پله ها پایین می بردند و من هم از زیر چشم بند ترسان و لرزان نگاه می کردم که به کجا دارند مرا می برند ! رفتیم زیرزمین ! می ترسیدم شنیده بودم به زهرا کاظمی هم در زیرزمین تجاوز کردند ! چادر را به خود محکم پیچیده بودم که بهم گفتند رو به دیوار بشینم . صدای پچ پچ چند مرد می امد که از تن صداهاشان فهمیدم حداقل سه نفر هستند . صحبتی با من نمیکردند و من هم کم مانده بود از ترس خیس کنم ! تا اینکه آخر سر فقط تهدیدم کردند و وقتی به سلولم آمدم همه دوستانم از رنگ پریده ام فهمیدند که من شرایط بدی را داشتم ! وقتی که داشتم ان لحظات را به هم سلولیهایم تعریف می کردم همه با هم گریه کردیم ! بعدها که پیش قاضی بند ۲۰۹ رفتیم . از صدایش شناختم که آن روز چه کسی مرا تهدید می کرده !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 19:29  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

- بخوانید از خبرنامه امیر کبیر
تبرئه ماموران انتظامی تجمع 22 خرداد 85 در میدان هفت تیر (ضارب زنان)

- عکسهای تجمع را در کسوف ببینید ! (تجمعی که می خواست مسالمت آمیز باشد)


- نوشته های من در مورد این تجمع را بخوانید !
http://bitay.blogfa.com/post-5.aspx
http://bitay.blogfa.com/post-6.aspx
http://bitay.blogfa.com/post-23.aspx
http://bitay.blogfa.com/post-28.aspx
http://bitay.blogfa.com/post-41.aspx
http://bitay.blogfa.com/post-47.aspx



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:12  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تا چن لحظه پیش فکر میکردم هستی ! فکر میکردم بیداری ! اما راست میگفت دختر همسایه که " یکی خدا رو به هوش بیاره " راست میگفت! اصلن شاید خوابی ! شایدم تو بیداری چرت داری میزنی .چه کنیم که تو خدایی و هر کاری بکنی کسی نیست  اعمالتو از بالا نگاه  کنه ، همشو ضبط کنه و یه روزی نامه عملتو به دستت بده ! اما ما این پایین  مثل یه مشت عروسک خیمه شب بازی تو دستای تو مدام این ور و انور میشیم . اما خیلی وقته تو این گردش عروسکها همش داری یه جور ما رو تکون میدی که فکر میکنم به خاطر چرته یا بی هوشی  !

 

خدایا تو میدونی خبر بد یعنی چی ؟ تا حالا حسش کردی ؟ اصلن میدونی زندان چیه ؟ میشناسی  اوین کجاست ؟ شکنجه چه رنگیه ؟

از دو روز کار شبانه روزی  رسیدم خونه ، خیلی خسته هستم و تمام تنم درد میکنه ! این سینوسهای لعنتیم هم سرمو سنگین کردن ! می رم تو وب تا  ببینم از عماد باقی چه خبر ؟ آخه این یکشنبه برای بار بیست و سوم احضارش کرده بودن دادگاه انقلاب ! یهو سرم تیر میکشه ! عماد باقی رو برای یه سال بردن زندان اونم بلافاصله از دادگاه !

 

نمیتونم بنویسم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:3  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فستیوال هالیود که هر ساله برگزار می گردید و جایی برای قدرت نمایی امریکا ,صهیونیزم سینمایی بود ، امسال باعث شد تیمی را در ایران تشکیل دهد که در آن بنیاد فارابی ( ارزشی ترین نهاد سینمایی جمهوری اسلامی ) و چندین نفر شورایی بحث کنند که چگونه در اسکار شرکت کرده و در نهایت فیلمی را برای آن برگزیینند . این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی برای اسکار فیلم می فرستد همانطور که به یاد دارید فیلم "بچه های آسمان " ساخته مجید مجیدی تا مرحله کاندیدایی اسکار رفت و همان صهیونیزم بین المللی باعث شد که جایزه به فیلم دیگری تعلق بگیرد ! اما امسال ولوله ای برای حضور یک فیلم ایرانی در اسکار بر پا بود و سر انجام به سفارش ارباب قدرت " میم مثل مادر " انتخاب شد که به نظر همه این فیلم سوای سفارش ویژه جهت اسکار ادای دینی هست به کارگردان تازه مرحوم شده فیلم " رسول ملاقلی پور".

اما اصل قضیه چطور آغاز شد :

به یاد دارید که در جشنواره کن امسال فیلم انیمیشن "مرجانه ساتراپی" با عنوان پرسپولیس حسابی سرو صدا به راه انداخت و حتی در نهایت جایزه کارگردانی را از آن این بانوی ایرانی – فرانسوی کرد.حالا همین دولت فرانسه این فیلم را از طرف کشور خود به اسکار معرفی کرده و امید زیادی هم به آن دارد . همینکه این مسئله عنوان شدوازت ارشاد ایران را هم بر آن کرد تا به مخالفت با این فیلم که سراسر حکومت جمهوری اسلامی را متحجر و مخالف آزادیهای انسانی و ضد زن می داند ، فیلمی نقیض آن( در مورد زنان در ایران ) را ارائه دهد . از این رو چند فیلم را هیئت اسکار کاندیدا نمود تا یکی را به اسکار بفرستد که بیشتر نمود نگاه حکومت اسلامی به زن باشد و نمایانگر تفکرات آنان در اسکار . و همین شد که از بین فیلمهایی چون " خون بازی " و "پاداش سکوت" ، فیلم نچندان خوب "میم مثل مادر" برگزیده( بخوانید تعیین )  شد!

نمیدانم فیلم میم مثل مادر و خون بازی را دیده اید یا نه ؟ ولیکن خوب میدانید که نوع نگاه به زن در فیلم میم مثل مادر دقیقا مطابق با نگاهیست که حکومت اسلامی سالهاست آنرا فقط نماد زن می داند. بله، نماد زن از نظر حکومت اسلامی مادر است و بس ! منکر جایگاه رفیع مادر نیستم و نخواهم بود اما در حکومت ما فقط این شان برای زن قائل شده و شان زن بودن را قبول نمیدارد .یعنی حکومت ما خود زن را فقط وقتی مادر است قابل احترام میداند ( آنهم اگر مطیع و گوش به فرمان و مظلوم باشد) ! و با اشکال دیگر زن سر جنگ دارد .بطور مثال هر ساله روز مادر برگزار میکند ولی اگر نهادهای غیر دولتی بخواهند روز هشت مارس که روزجهانی زن است را گرامی بدارند ، تا کارشان را به اوین نکشند دست بردار نیستند و هزاران انگ که بماند !

اما نگاه خون بازی به زن و دختر و مادر نگاهی مستقل و غیر حکومتیست ! و حتی این فیلم به علت داشتن دو زن هنرمند چون " رخشان بنی اعتماد" و "باران کوثری" می توانست نماینده بهتری برای ایران باشد چرا که دو زن موفق سینمای پر از محدودیت ما در آن می درخشیدند و می توانست در برابر انیمیشن پرسپولیس قابل تر باشد ! و حتی بماند که مسئله اعتیاد در سراسر دنیا مسئله ای حل نشدنی مانده و این جا بود که می توانست برای همه قابل درک باشد .حتی مادر در فیلم خون بازی آنقدر زیبا نقش آفرینی کرده که  همذات پنداری مردم سراسر دنیا را بخود جلب می کرد تا مادری که در فیلم ملاقلی پور با چادر ( همان نقش حکومت است) به هر جایی برای دارو سر میزند ! و گاهی بازی مادر فیلم ملاقلی پور آنقدر ضعیف می شود  که بشود آنرا حذف کرد !مادر هر دو فیلم در تنهایی فرزند بزرگ کرده اند وسختیها را به جان خریده اند اما در این میان هر دو با هم فرق دارند و فرقشان اینست که فیلم به اسکار ارسال شده نماینده حکومت است و فیلم خون بازی برگزیده ملت !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:50  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز روز حافظ ، شاعر رند ماست . شاعری که شعرهایش پس از مرگ او به دست شعردوستان گرد آوری شد و چون نحوه یافتن اولین شعر همچون تفال بود و شعری امده بود که انگار جواب فعل در آن خبر داده شده بود آغاز راه تفال به دیوان آن خواجه آگاه را پایه گذاشت تا مردم رنج دل خود را به شعری از او گره بزنند و آرامشی در پاسخ آن تفأل بیابند!

در این چند روز گذشته من هم توانستم  ساعتها در کنار آن آرامشگاه بنشینم و لحظات بی نظیری را در روح خودم رقم بزنم و شاهد باشم که چگونه مردم بر سر خاکش عاشقانه و خالصانه برایش فاتحه می خوانند و احترام بجا می آورند .حافظی که در تمام تفأل ها از سر احترام برایش مغفرت خواسته می شود نه اینکه گناهکار باشد و هر بیتی را که از او می خوانی درودی برش می فرستی که چه جانی در کلامش انداخته که اینچنین بعد از این همه سال زنده است و به قول سعدی " مرده آنست که نامش به نکویی نبرند" و از او همچنان به نیکی یاد می شود و او خود می دانسته که اشعار این رند خراباتی  از زمین به عرش رود چنانکه خود گفته :

"صبحدم می آمد از عرش خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند"

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 13:34  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

توی فیلم "روز واقعه "  هنگامیکه دو قبیله یهودی مسلمان شده برسر مرد نصرانی می ریزند و او را به سخره می گیرند که" توی نصرانی میخواهی به کمک حسین بروی ؟" و کلی از رشادتها و اسلام خودشان برای مرد نصرانی سخنوری میکنند ، نصرانی در جواب جمله ای میگوید که به نظرم قویترین جمله ایست که تا به حال در نمود مسلمانان شنیده ام و بالاترین حد و درجه رسوایی ست  برای هر کسیکه خود را به واسطه اسلام قدرتمندترین در جهان و بی همتاترین مردمان زمانه می شمارند و داعیه اسلام خواهیشان گوش فلک را نیز کر کرده است ! مرد مسیحی می گوید : " مسیح را مسیحیان به صلیب نکشیدند چگونه است که مسلمانان خود امامشان را می کشند؟!  "( البته این جمله را از حافظه ی نارفیق خودم نوشتم ).

و اینگونه است که من هیچ نمی توانم بگویم در این شبهایی که همه جا پر است از مراسم های دعا و تقرب و توبه! بگذریم که بعضیها حکومتی اند و بعضیها خودجوش! اما هر چه هست اینست که تحجر همیشه با اسلام بوده و در تمام زمانها باعث ترور!

علی از تحجر قومی ترور می شود که پوشیدن لباس کوتاه را هم گناه نابخشودنی در حد کفر میداند ( نمونه ای از رفتار خوارج که در سریال امام علی هم به آن پرداخته شده بود) و متاسفانه این تحجر همچنان با اسلام است و همینطور خونهای بی گناهی را می ریزد به خاطر خشکه مقدس مابی ناشی از متهذب پنداری . امروزه همین تحجر بیشتر از هر زمانی با ترور پیوند خورده و همین است که دنیا اسلام، این دین رحمانی را به ترور می شناسد. نمی خواهم بگویم در سایر ادیان تحجر وجود ندارد چرا که دین هر جا بوده تحجر هم بواسطه همان دین معنای خودش را داشته ، اما می توانم بگویم که ترور و قتل اسلام تحجر امروز پیشتازترین است !و اگر مردم با این مسئله آشنا نشوند نمی توان راهی برای جلوگیری از این اعمال پیدا کرد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 9:7  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همیشه انتهای تابستان برایم یادآور احساس خفگی بوده! احساس حبس و زنجیر . انتهای تابستان دیگراز آن روزهای داغی نیست که بشود تا شب تحمل کرد . انتهای تابستان همیشه برایم دردناک بود . باد می وزیده و خاک را به همه روزهای خوش گذشته می ریخته . برایم همیشه اول مهر و بازشدن مدرسه ها دردناک بوده .حتی با اینکه چندین سال از آن روزها میگذرد اما همان حس دلهره و نفرت همیشه با من مانده ! همان روزهاییکه بایستی لباسهای فرم بد ریخت و بد رنگ را می پوشیدیم و برای رفتن به کلاس درس یک ساعتی در حیاط می ایستادیم و بعد از نثار کردن مرده باد و زنده باد به هر کس که ناظم می گفت به سر کلاس می رفتیم !و اگر هم شعار نمیگفتیم همیشه کسی بود که زاغت را بزند و به ناظم گزارش کند. چه شعارهای تو خالیی !
هنوز که یادم می اید رعشه نفرت تمام تنم را پر میکند که اینگونه می خواستند با رفتار استالینیستی ! ما را انقلابی بار بیاورند !
یاد روزهای سخت زندانگونه ای می افتم که در آن مجبور بودیم به دلخواه بزرگترها رفتار کنیم و با اجازه آنها حتی آب بخوریم و تفریح کنیم. روزهایی که کوچکترین لغزش ما توبیخ های شدید ی را داشت بعد هم بایست با پدر و مادر به مدرسه می رفتیم تا شاید مدیر و ناظم بیشتر ما را پیش پدر و مادر ضایع کنند و اینگونه بهتر تربیت شویم!
اه اه ! می گویم وقتی یاد آن روزها می افتم می گویم که چقدر تحمل کردم ان همه سیاهی را! آنهمه مرده باد و زنده باد را! در صورتیکه من اصلا نمی فهمیدم معنی این شعارها چیست و فقط دل بچه ها را سیاه تر می کرند تا مثل خودشان پر از نادانی باشند! چه خوب که من نخواستم مانند آنها باشم یا گوش به فرمانشان! تا توانستم شیطنت کردم ! نمره انضباط پایین گرفتم و هر روز مادرم را به مدرسه بردم . گذاشتم از زیر مغنعه موهایم بیرون بریزند وشادابیم را بیشتر کنند و هرچه کتابهای ممنوعه بود خواندم !



پی نوشت:
شش روزیست که از مهرمیگذرد و چون دور از اینترنت درچند تا از شهرستانهای ایران بودم نتوانستم به موقع با مطلبی در مورد آغاز مهر به روز باشم !
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:19  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
eXTReMe Tracker