|
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
|
|
|
|
||||
|
چن روزی هست که اصلا حوصله ندارم .نمیدونم فشار کار هستش یا اوضا و احوال خودم بده .اما یه لینک به دستم رسید که یک سری کارهای خلاقانه گرافیکی از یک سری گرافیست جم شده بود . وقتی دیدمشون بی نهایت لذت بردم و از ایده هایی که تو این کارها جم شده بود خوشم اومد . اینها یک سری کار گرافیکی از جلد کتاب و مجله و طرح و پوستر هستن .ایده ها ی نو هم توشون زیاده . شما هم ببینید و لذت ببرید!
اینم لینکش!
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:7 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باز هم نتوانستنم مرتب به روز باشم چون می بایستی به شهر دیگری میرفتم و فرصت دسترسی به اینترنت را نداشتم . شبها که در یک شهرغریب بعد از یک روز کاری سخت و فشرده ، خسته تنها می ماندم ، افکارم باعث میشد که بیشتر در موضوعی عمیق شوم و از تنهایی ام خوب استفاده کنم تا به موضوعاتی که ذهنم را به خود مشغول کرده بیشتر فکر کنم .از جمله این موضوعات سنگسار بود که هنوزم فکرم به آن مشغول است و خواهد بود. - شنیده ایم که مرد را تا کمر درون گودالی می کنند و زن را تا سینه ! بعد جماعتی که اطراف هستند با سنگهای کوچک شروع می کنند به زدن ! آرام آرام و مرحله به مرحله سنگها درشت تر میشود تا آنقدر که سنگ آخر یه تکه از صخره است که بر سر قربانی فرود می آید! که بلاشک بر سر هر کس همین صخره فرود آید کافیست که همان دم او را از زنده بودن ساقط کند چه رسد به اینکه با سنگهای کوچک تر درد و زجر قبل مرگ را بیشتر کرده باشیم .پس می بینیم که عمل سنگسار یکجور شکنجه همراه خود دارد و صرفا قصد عمل کشتن نیست .همگی می دانیم که در اسلام شکنجه بر اسیر و زندانی و کلیه افراد بسیار مذموم شمرده شده . حتی داریم که اگر کسی اعضا و جوارح خودش را که متعلق به خودش هستند ، آزار دهد گناهکار است و می بایست در آخرت پاسخگوی اعمال خود باشد . و چه بسا گناهکار تر که اعضای شخص دیگری را مورد آزارو شکنجه قرار دهد .وقتی می بینیم که در اسلام یک چنین اعمالی خیلی ناپسند شمرده شده چطور می توانیم باور کنیم که سنگ زدن به کسی به قصد شکنجه قبل از کشتن عملی اسلامی است ؟ - حتی در اسلام هنگام ذبح حیوانات گفته شده بایست جوری ذبح شود که حیوان کمترین عذاب را بکشد و حتی اذیت حیوانات هم جزو گناهان محسوب می شود .و داریم که در احرام اگر جانور یا حیوانی مورد آزار محرم قرار گیرد احرام باطل است . پس چگونه است اسلامی که آزار جانورو حیوان را گناه میداند آزار یک انسان را روا بداند؟ - در اسلام قصابی و سلاخی از جمله شغلهای مکروه است .چرا که سربریدن حیوانات و تکه تکه کردن اعضا و گوشت باعث فساوت قلب فردِ کننده می گردد. بازهم جای پرسش است که چطور همین اسلام که قصابی حیوانات را مکروه میداند ، کشتن انسانی را توسط جمعی جایز می شمرد و اصلا سنگسار را بایست دربین مردم و بدست مردم اجرا بکند ؟ - شنیده ایم که سنگسار مجازات کسانیست که زنا میکنند .اینکه سنگسار از چه تاریخی دقیقا در ایران اجرا شده و از چه زمانی وارد ایران شده اطلاعی ندارم و بسیار مایل هستم که محققی پیدا شود که تاریخچه و پیدایش این عمل را به همه آشکار کند . اما مطمئن هستم که این عمل ایرانی نیست ! چرا که فعل سنگسار بر اساس جنسیت فرد (مرد یا زن) فرق می کند .(زن تا سینه در گودال می شود و مرد تا کمر) با توجه به این مسئله که با ثنویت عمل مواجه هستیم شکی نمی ماند که این فعل هم مانند خیلی چیزهای دیگر از اعراب گرفته شده ! - توی کل قران اسمی از سنگسار برده نشده است و حتی تشریح عملی که بتوانیم آنرا معادل سنگسار استنتاج کنیم وجود ندارد ! در مورد زنا کار هم حکمی که قران میدهد بر طبق سوره نسا اینست که " زناکار را در خانه نگه دارید تا عمرش تمام شود " (با این همه عفوهمیشه قابل انجام است). بدون اینکه هیچ حرفی از کشتن فرد یا سنگسار و یا شکنجه نامی برده شود فقط گفته شده در خانه نگهش دارید. یعنی فرد زناکار نبایستی از خانه بیرون رانده شود! فرد زناکار نبایستی از کنار فرزندانش دور باشد . حتی اگر ما "درخانه ماندن" را به زندانی کردن در خانه شخص تعبیر کنیم بازهم می بینیم که حق حیات برای فرد وجود دارد . - با این همه پرسشی را که هنوز نتوانسته ام پاسخی برای آن بیابم اینست که با این دیدِ قران ،سنگسار از کدام منبع استخراج شده و وارد فقه اسلامی شده؟ می دانیم که فقه اسلامی از چهار منبع قران پیامبر احادیث و روایت و اجماع فقها قابل استنتاج است و در این میان فقط احکامی که در قران راهی برای آنها وجود ندارد از منابع بعدی استخراج میشوند .سئوال اینجاست که حالا که قران دستور صریح دارد چرا اجرا نمی شود ؟ چه منبعی بالاتر از قران برای مسلمانان ؟ و مهمتر اینکه با چه تعبیری قران را فقها کنار گذاشته اند ؟ (بماند که با این کنار گذاشتن قران دیگر میتوان شک کرد که اصلا اسلامی باقی نمانده). - طبق قانون اسلامی این مملکت برای اثبات زنا چهار شاهد مرد لازم است که همگی به دیدن فعل زنا شهادت دهند.مطمئنا بسیار نادر است که چهار شاهد همزمان در محل حضور داشته باشند و تا کنون در پرونده های سنگسار چنین چیزی امکان نداشته و همه ی سنگسار ها یا با علم قاضی بوده یا توسط اعتراف به زور اخذ شده از متهم ! می بینید که قانون اصل را بر برائت گذاشته یعنی تا وقتی چهار شاهد تایید نکنند جرمی ثابت نمی شود. حال توجه کنید که قضات چگونه خود را به جای خدا آگاه از همه چیز میدانند و حکم مرگ کسی را همراه با شکنجه (سنگسار) صادر می کنند؟ قانون دست را باز گذاشته تا بی جهت خونی ریخته نشود اما نمیدانم چرا بعضیها بیشتر مایل به خونخواری هستند؟ - در اسلام کشتن کسی و حتی کشتن خود از بالاترین گناهان است چطور قاضی در این مملکت برای هر جرمی حاضر به کشتن مجرم میشود ؟ جواب را بهتر از من حافظ گفته که : - گوییا باور نمیدارند ز روز داوری کین همه قلب و دغل در کار داور میکنند | و من بیشتر مطمئن میشوم که امروزه در مملکت ما قاضی خود را خدا میداند که صاحب اختیار جان و آبروی مردم خود را می بیند. - در اسلام بردن آبروی فرد هم بسیار زشت و ناپسند شمرده شده .با سنگسار در ملاء عام مطمئنا نه یک نفر که یک خانواده ای بی آبرو میشوند .چطور اسلامی که کسی را به جای کسی دیگر مجازات نمیکند و گناه کسی را به پای کس دیگری نمینویسد و مدافع آبروی افراد است به سنگسار که جز بی آبرویی چیزی را ندارد اهتمام دارد و یک خانواده را بی آبرو میکند ؟ مطمئنا سنگسار پست ترین مجازاتی است که در شان یک انسان هر چند خاطی (!) هم نیست . سنگسار خشن ترین مجازاتی است که می تواند باشد. با سنگ زدن افراد تماشاچی به فرد سنگسار شونده ، قدرت در جنایت خود افراد بی گناه را هم شریک می کند و باعث میشود قساوت قلب آنها را هم بیشتر کند . چرا بایستی اجازه دهیم که این عمل غیر انسانی روح سایر افراد را هم به بازی بگیرد؟ قدرتی که آنقدر قدرت دارد که کسی را به بدترین نوع بکشد چرا خود جلادش نباشد؟ می بینید که افراد تماشاچی هم از عواقب این مسئله در امان نیستند . از همه کسانیکه فعال در حوزه تحقیق ، تاریخ، اجتماع و حقوق و یا هر علاقمندی که میتواند سرچشمه های این عمل غیر انسانی را بشناسد میخواهم که بنویسند این عمل کی بوجود آمده؟ اول بار در کجا اجرا شده؟ چگونه به ایران راه یافته؟ و... . امیدوارم با پیداکردن پیدایش این عمل بیشتر بفهمیم که منبع حقوق امروز ما کجاست؟!
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:42 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با این حال این مطالب را فقط می نویسم برای اینکه باید نوشت اما اینها نوشته هایی هستند برای دوستان وبلاگ خوان من نه برای برج عاج نشینان ارشاد و هر نهاد تیغ به دست دیگری ! - همه میدانیم که شجریان به علت مسایلی که برای او پیش می آورند ( البته با همه اهالی موسیقی و آواز اینگونه میکنند) کمتر در ایران کنسرت برگزار میکند و به همین دلیل حتی در زمان اصلاحات دیدیم که فقط در فاجعه زلزله ی بم بود که توانست کنسرتی بر پا کند .اما از زمان روی کار آمدن دولت نهم در عرض دوسال دو بار امکان کنسرت شجریان بوجود امده و هر دوبار هم به کمک وزرای کشور و ارشاد بوده ! اولین پرسشی که برای همه پیش می آید اینست که استاد شجریان همیشه از اینکه مورد سوء استفاده قرار بگیرد بیزار است و دوست ندارد پله ای برای بالا بردن افراد ذی شعور شود با این حساب و دوری ایشان از سیاست چرا اجازه می دهند که دولت غیرمردمی نهم افتخار برگزاری کنسرت را به نام خود آنهم نه یکبار بلکه دو بار بزنند ؟ آنهم وزرای کشور و ارشادی که هردو از دگم ترین افراد این دولت هستند و سابقه آنها برای همه روشن است. - اگر اینگونه هم فکرنکنیم آیا به ذهن نمی رسد که استاد شجریان چگونه توانسته زبان این موجودات را بفهمد چراکه مهرجویی برای فیلم سنتوری اش نتوانست ؟ ( دوستان استاد برای من هم مورد افتخار است اما اجازه بدهید علایقمان جلوی چشممان را نگیرد). - از نظر هنر و علی الخصوص موسیقی ، علاقمندان استاد عادت کرده اند که هر بار کنسرت ماندگار و با مایه ای را مواجه شوند و این انتظار بالا چیزیست که دقت استاد برای علاقمندان بوجود آورده. پس حق بدهید وقتی که به این کنسرت اخیر آمدیم و دیدیم که چگونه سازها ناساز است و آهنگ ها بی جهت نوای شاد به خود می گیرند در صورتیکه بایست پرده ای ملایم و محزون بنوازند . بیشتر بر گمان خود مطمئن شدیم که اطرافیان استاد دندان طمع تیزی دارند و حیف وصد حیف که استاد همراه آنان می شود.و گرنه گروه ناهماهنگ که کنسرت نمیدهد .بماند که در شب اول کنسرت بعضی از قطعات با اجرای شب آخر کاملا متفاوت بودند. - قیمت گزاری بلیط ها بر اساس مرغوبیت دید نسبت به سن نبود و بر چه معیاری سنجیده شده بود ا... و اعلم . حتی کسانی در بالکن سالن بودند که به علت جابجایی که در لحظات آخر صورت گرفته بسیار معترض شدند، اما این اعتراضات مثل همیشه جوابی نداشت و ما را بیشتر مطمئن کرد که این کنسرت علی رغم اینکه مدیر اجرایی می گوید " هماهنگ شده "، مثل همیشه بی برنامه ریزی بوده است. بطور مثال همیشه دربالکن سالن وزارت کشور دو گوشه های میانی از ارزانترین بها به علت عدم دید مناسب برخوردارند، اما این بار این مکانها هم قیمت بالایی داشتند و هم رده مکان مرغوب قیمت گزاری شده بود و بیچاره کسیکه فکر میکرد به علت خرید بلیط گران قیمت ، جای مناسبی خواهد داشت!!! - همه آنهایی که کنسرت علیزاده و کلهر و شجریان را دیده اند میدانند که نه کمانچه فرچپوری نه تار درخشانی میتوانند جای آنها را بگیرند و نه هماهنگی صدای استاد . پس اصراربرای اجرای یک کنسرت میان مایه پس از آنهمه اجراهای ماندگار برای چیست ؟
مطالب این وبلاگ مرتبط با کنسرت : + من در صف ماندن را ترجیح میدهم !
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دستگیر شدگان تحکیم وحدت که از هیجده تیر در اوین بودند و همچنین دانشجویان امیرکبیر که از خرداد در اوین بودند عصر دیروز آزاد شدند . فعلن نه نفر آزاد شده اند که بقیه هم به زودی آزاد می شوند!
جالب اینکه به علت انتظار و تجمع خانواده های این دانشجویان در بند در جلوی در زندان اوین، هر یک از این دانشجویان آزاد شده توسط مأموران اطلاعات به نقطه ای از شهر برده شده و در آنجا رها شده اند. اصل خبر در خبرنامه امیرکبیر ! http://www.autnews.info/archives/1386,05,0004422
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 8:32 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بالاخره دیشب کنسرت استاد شجریان قسمت من هم شد.فعلن گزارش از اجرای موسیقی و فضای سالن و افراد معتزض را به کنار میگزارم و در پست بعد در موردش می نویسم . اما صدای شجریان و مرغ سحر.
میدانید آذر سال هشتاد و چهار وقتی دربرابر التماسها و فریاد مردمی که در سالن وزارت کشور از شجریان میخواستند که ترانه (ناله) مرغ سحر را سر دهد قبول کرد و خواند ، تازه انتخابات شده بود و مردم هنوز از طوفان آگاه نبودند ولیکن وقتی این ترانه خوانده شد همه مردم با هم زمزمه اش میکردند و فریاد میزدند که ای خدا ای فلک ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن ! اشک در چشمانم جمع شده بود و با خود میگفتم از زمان سروده شدن این شعر تا امروز همچنان زنده است چراکه استبداد ریشه ای قوی در این آب و خاک استبدادزده دارد! و واقعا این شعر آیینه ی تمام قد دوران ماست! آن شب در خیل آن همه مشتاق، من هم میخواندم وگریه میکردم و صدای استاد مرا در خواسته ی خودم قویتر می کرد ! اما دیشب فرق میکرد . اینبار دیگر آن دختر آذر 84 نبودم. دیشب بیتایی آنجا بود که زخمی از شام تاریک بر دل داشت و جگری پر خون و خاری درچشم! بیتای دیشب دیگر طعم اوین و بند 209 چشیده بود . مهرورزی بازجوها در نیمه شب را مزه کرده بود . زندان رفتن دوستانش را در عین بیگناهی دیده بود . خانواده اش تهدید شده بود .دوستان تحکیمی و امیر کبیری اش هنوز هم در بند کوردلان تاریک نشین بودند و هستند. فهمیده بود جور یعنی چه . ظلم یعنی چه! دیشب وقتی طنین مرغ سحر در اختتامیه افتاد من هم از درون می گریستم و با ذره ذره وجودم هر کلمه شعر را لمس میکردم اما دردی بس عمیق تر بر دلم بود از این بیداد. کسی با شهامت در یک گوشه پیدا شد و فبل از شروع مرغ سحر فریاد کشید " مرغ سحر به امید آزادی بچه های امیرکبیر" و تشویق های ما او را همراهی کرد. گویا او هم همدرد من بود میدانست مرغ سحر امشب باید مرثیه ای باشد برای دوستان دربندمان! همه با هم مرغ سحر را خواندیم و این بار بیشتر ایمان پیدا کردیم به این ناله! ظلم ظالم جور صیاد آشیانه ام داده بر باد پی نوشت : همان شخصی که فریاد سرداد برای آزادی همه بچه های امیرکبیر سریع به جایی برده شد . هر چه دنبالش گشتم که کجا می برندش ندیدم. می ترسم بلایی سرش آورده باشند!
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:36 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دیشب باز هم روزنامه شرق که با آنهمه رعایت مصالح حضرات چاپ میشد به دلایل کاملا مغرضانه توقیف شد! تا در نزدیکی انتخابات دیگر همه رسانه های همسان با حکومت میدان را بدون رقیب در دست گیرند!
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 7:43 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به پایداری یکصد و یکسال تلاش برای مشروطه به اندازه وسعت استبداد مفرط این یکصد و یک سال به قامت همه ی آرمانهای دست نیافته به تعداد همه عزیزان فدا شده به احترام آزاده هایی که هنوز در تلاشند تا خواب جغدهای ویرانی و یاس را براین بام مدام پریشان سازند به نام آزادی به زلالی شعور به تقدس وطن به بیگناهی خون همه قربانیان قسم به لحظه لحظه شکنجه زندانیان به مویه های تنهایی زندانیان پشت دیوارهای زجر آور بتنی اوین همصداییم با همه دانشجویان دربند فاشیزم و نمیگذاریم تلاش انوشه هایمان مدفون شود ! بریده باد ظلمی چنین سیاه!
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هفته ی گذشته برای دومین بار در زندگیم دستگیر شدم ! اما این بار نه میدان هفت تیر بود نه تجمعی . نه اعتراضی بود نه حرفی . فقط تحجر و بازگشت عصر هجر در قرن بیست و یکم عامل آن بود نه چیز دیگر. برای ماموریتی به یک شهر پر از آثار تاریخی رفته بودم .کارم طول کشید و همین باعث شد تا از همکارانم که ساکن همان شهر هستند بخواهم مکانهای دیدنی شهر را نشانم دهند.سیاوش پسر بیست و یک ساله ایست که فبول زحمت میکند تا همراهم بیاید و همه جاها را به من غریب در آن شهر نشان دهد . با هم قرار میگذاریم که فردا صبح بعد از طلوع آفتاب با دو چرخه به دنبالم بیاید تا صبح در یک محله قدیمی و دیدنی دوچرخه سواری هم کنیم. چون صبحدم فقط دوست دارم صبحانه میوه بخورم مهمان نوازی میکند و یه کوله پر از میوه با خود می آورد . در مسیر جاها را نشانم میدهد و من هم با دوربین عکس تهیه میکنم . بعد به بازار میرسیم و چون هنوز قبل از ساعت هفت است و باز نشده در محوطه به نوبت دوچرخه سواری میکنیم و بعد کناری می نشینیم تا میوه بخوریم .آرام آرم از پشت درختها ماشین باراباس پلیس را تشخیص میدهیم . به سیاوش میگویم بلند شو برویم من دوست ندارم حرفی بشنوم .او هم که لباس اسپرتی به تن دارد نظرم را تائید میکند .احساس بدی به من دست میدهد . گناهی نکرده ام اما بایست بگذارم بروم تا مسئله ای پیش نیاید .بدم میآید چرا که حداقل من شش سالی از سیاوش بزرگتر هستم . بلند میشویم برویم از محوطه بازار دور میشویم . وقتی صدای مامور پلیس با همان لحن معروف بسیجیان را می شنویم که میگوید" یه لحظه تشریف بیاورید" به طرفش بر میگردیم و سلام میکنیم . سعی میکنیم آرام باشیم . به سرعت قبل از جواب دادن سلام کارت شناسایی از ما میخواهد و می پرسد چرا به اینجا آمده اید .چه ارتباطی با هم دارید . می خواهم حزفی بزنم که به یکی از پلیسهای زن دستور میدهد مرا سوار ماشین کنند. دوباره سعی میکنم حرفی بزنم اما باز با گفتن همه چیز معلوم میشود نمیگذارد. سوار ماشینم میکنند . یک پلیس زن در ماشین نشسته من هم سوار میکنند و بلافاصله زنی دیگر سوار میشود تا همانند دستگیری جانیان و قاتلین مسلح مرا دستگیر کرده باشند ! کارتم را زنی میگیرد . دیگر حرفی نمیزنم . در فکر این هستم که این بار به چه کسی بگویم به چه جرمی دستگیر شده ام . به خودم دلداری میدهم که مگر دفعه پیش در میدان هفت تیر جرمی مرتکب شده بودم که دستگیرم کردند. صدای زن را می شنوم که میگوید صبح علی الطلوع اینجا چه کار داشتی؟ این آقا چه کاره شماست ؟ فقط میگویم همکار.میگویم اینجا یک مکان عمومیست چه کاری میخواهیم بکنیم که شما آنرا جرم میدانید . میگوید این کارها شرعی نیست (!!!!!!!!!) من میمانم چه کاری ؟ مگر در خیابان با یک همکار نشستن جرم است؟ بیزون ماشین سیاوش را بازجویی میکنند. چقدر ناراحت میشوم .آماده میشوم که دوباره به زندان ببرندم . دیگر به چیزی فکر نمیکنم . فقط میخواهم به وکیلم زنگ بزنم. حاج آقا می آید با خشونتی که از صدایش شراره تنفر می ریزد میگوید ازم تعهد بگیرند بیارندم بیرون . امضا میکنم و میگویم که از تهران هستم . همین میشود برای حاج آقا دست آویز . نگاهی به من میکند و چون مسئله ای نمیبیند به رنگ مانتوی سفیدم گیر میدهد. میگویم مانتوی سنتی پوشیده ام ایرادی ندارد میگوید "اینجا یک شهر سنتی است رنگ سنگین (بخوانید مشکی ) باید بپوشید نه رنگ سفید . اینجا شهر مانتو سفید ها نیست ". لحنی که برای مانتو سفید گفتن بکار می برد انگار زنان ویژه(روسپی ) را مد نظر دارد. یاد اوین افتادم که همین دیدگاه در آنجا هم بود میگفتند چون روسری سفید پوشیده ای آمده ای تجمع و لا غیر. اصرار داشتند بگویند فقط فمنیستها سفید می پوشند و رنگ جنبش زنان سفید است. حالا دوباره در یک شهر دیگر باز هم با این فکر روبرو میشوم و به آن منبع آموزش یکسان اینان و آموزگارانشان فکر میکنم که در قرن بیست و یکم تفکر عصر هجر را در عصر ارتباطات و تکنولوژی و دانش زنده کرده اند. با خود میگویم عصرهجر آن دوره نبود این دوره را باید نامید.
بهتر است این لینک را بخوانید تا بدانید پلیس ما تا چه حدی ضعیف است و فقط در حد تذکرات خیابانی قدرتمند!
پی نوشت دوم:۱۴/۵/۸۶ این لینک هم در مورد ممنوع شدن اسکیت و دوچرخه برای بانوان در اصفهان! اصفهان پیش قدم شده !
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:29 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من تهرانم . توی شهرستان برام اتفاقی افتاد که تو پست بعدی میزارمش! فعلا برای دوستای عزیز تحکیمی این پست و میزارم . ازتونم میخوام حمایت کنین!
. ۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه ۱۰۱ ساله می شود اما ۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند. محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 20:58 توسط ** بيتا ياري **
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دست اندرکاران سایت دل آواز
تئوری پردازان حذف دست فروشان راهکار دهندگان طرح خرید اینترنتی حذف کنندگان گیشه! اعطلا دهندگان فرهنگ نوین نوکیسه های بانک سامان مهندسین عاجز در عمل بانک سامان آهای با شما هستم! با همه شما که سه روز است ما رامنتظر خرید بلیط کنسرت استاد شجریان به صورت آن لاین سر کار گذاشته اید! با شما ها که با مشتاقان هنر هم سر جنگ دارید! شما هایی که آنقدر در دنیای تکنولوژی و شبکه پیش رفته اید و آنقدر سطح مخاطب خود را میشناسید و از اختلا ف طبقاتی و شکاف دیجیتالی در کشورمان خبر دارید! همه ی شماهایی که با همه این دانشتان هنوز نمیدانید خرید اینترنتی چه پیش زمینه هایی دارد و چه شرایطی بایست داشته باشد! آیا میدانید از دوشنبه اول مرداد همه ما روی سایت منتظر خرید هستیم و فقط با ناتوانی شما مواجه بودیم؟ آیا میدانید هزینه ای که هر کس برای نشستن حداقل دوازده ساعت پای اینترنت شما داده چقدر است؟ آیا میدانید زمان یعنی چه ؟ آیا میدانید ارزش زمان و برنامه ریزی چیست؟ آیا متوجه هستید که بانک سامان توانسته جای سود بازار سیاه گیشه را از سود فروش کارت خود ایجاد کند؟ اصلا شما همه چیز را میدانید .آقایان من یک شهروند عادی و بیسواد تکنولوژیکی هستم که هنوز کارتی اعتباری ندارد اما میداند هنر چیست من چه کنم؟ بهتر است مردم ما در صف بمانند تا پشت کامپیوتر و اینترنت مدام بر دگمه اف۵ بکوبند! مردم ما همان برایشان بهتر است از بازار سیاه بلیط بگیرند تا شما برنامه ریزان !چراکه لااقل به خواست خود میرسند اما شما چه؟ شما همه اش مردم را در حالت ترس و دلهره از عدم تهیه بلیط قرار داده اید بماند که این چند روز همه را از کار انداخته اید تا همه در خانه یا پشت کامپیوتر منتظر بمانند!
|
|||||
|
|||||