تبليغاتX
فریاد: به یاد یعقوب مهرنهاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟
خبر خوب:

قرار بود فردا حکم رجم(سنگسار) زن و مردی که یازده سال است در زندان به سر می برند فردا در تاکستان اجرا شود حتی گودال سنگسار هم کنده شده بود.اما با پیگیری فعالان جنبش زنان متوقف شده! تو میدان بخونید!

هورا

تبریک به همه فعالان حقوق انسانیت ! تبریک به فعالین کمپین منع سنگسار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 14:48  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

نیم ساعت پیش در حالیکه روی زمین داشتم می نشستم  تمام زندگی ام برای یک لحظه تار و نابود شد ، بله زلزله یکبار دیگر باعث شد تا من ترس از صمیم قلب را بفهمم و برای لحظاتی به یک پناه بزرگ فکرکنم.

داشتم روی مطلب تعطیلات کار میکردم تا روی وبلاگم بگذارم اما با این " ناگهان هولناک "آنقدر مشوشم که نمی توانم!

دو سال پیش در زلزله ای که همین روزها با شدت بیشتری به وقوع پیوسته بود من در حمام بودم!آنجا اولین باری بود که ازاعماق وجودم دعا کردم ، دعا کردم در آن وضع نمیرم و حالا دوباره با یک زلزله به مفهوم پوچ شدنی خودم پی بردم! و بدانم که حتی لحظات تلخ زندگی هم بیش از مرگ ارزش دارند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 18:31  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فردا بیست و دوم خرداد است !

فردا اولین سالگرد دستگیری من و هفتاد و شش نفر از همفکرانم در میدان هفت تیر است.

همان روزیکه جمع شدیم تا حرکتی مسالمت جویانه را ادامه بدهیم و به پاس یک سال گذشت از اولین سالگرد تجمع زنانه ر سال هشتاد و چهار در جلوی دانشگاه تهران سرود رهایی سر دهیم اما کوردلان تجمعمان آراممان را به خشونت کشیدند و شصت وهفت نفرمان را به بند  ۲۰۹ اوین فرستادند تا زیر بار فشار مهرورزی ماموران امنیتی توبه نامه امضا کنیم تا بلکه خواسته هایمان مطابق دلخواه آنان بماند.

ما با این حرکت نشان دادیم که حتی شکنجه وزندان ما را بیشتر در راهمان مقاوم میکند تا تواب وترسو.

ما نشان دادیم که از پشت سلولهای بتنی اوین هم میتوانیم فریاد خود را برای برابری خواهی بلند سر دهیم چرا که ما امیدمان به آینده است.

متاسفانه در اولین سالگرد دستگیری ام در تهران نیستم که در تجمع فردا دوباره شرکت کنم. حتی آنقدر فرصت ندارم که بتوانم مطلبی را که دلم میخواست در سالگرد دستگیری ام از اوین و شش روز بازداشت به همراه شکنجه سفید بنویسم . بدتر از همه اینکه وبلاگم بعد از مطلب ازدواج موقت فیلتر شده ! مطلبی که در پیک نت و رادیو زمانه باز منتشر شد.

بایستی خانه ی جدیدی فراهم کنم برای همه !

از راه دور اعلام همبستگی خودم را با بیانه ای که در زنستان به این مناسبت صادر شده را اعلام میکنم.

لینک مطلبم در پیک نت و رادیو زمانه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 21:31  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

از مهتاب عزیز ممنونم که منو به بازی راه داد ، یاد گذشته ها دوران پنج شش سالگیم افتادم .یادمه اون روزها تازه جو خواهر/برادر تو مملکت جا افتاده بود و منم هر وقت میخواستم برم با دخترای هم سن محله مون بازی کنم ، یکی از بچه ها که خیلی تب تربیت انقلابی گرفته بودشون به همه میگفت که منو بازی ندن چون من با پسرها همبازیم!

 

زندگیم هنوز به سه دهه کامل نرسیده تا حالا تاثیرگزارترینها توش اینا بودن :

 

شادابی کودکی ، حس گرم خانواده ، بلوغ ، زمزمه های آروم  و مبهم شکفتن جنسیت ، صدای تپش قلب ، هوای  صمیمیت ، بوی یکطرفه خواستن ونرسیدن ! نرسیدن و عمیق ترعاشق شدن .عاشق شدن و دم نزدن .افسردگی و ثابت شدن طعم گس حسرت!

 

همیشه تحت تاثیر بودم و از همه چیز و همه کس تاثیر گرفتم . تاثیرات بود که منو من کرد !

 

من از نمکی محل که با صدای فریادهاش نون خشک جم میکرد، از طعم فقری که یهو مثل ساعقه رو سرمون خراب شد، از تلخی دعوای پدر و مادر ،ازصدای مسافرکشهای خطی ، از سوختن سینماها، از بچه های طلاق دوروبرم ، ازصدای سوت یه  کشیده  محکم  تو گوشم ،  از بی پناهی خودم دربرابرتجاوز، ازمعتاد کنار خیابونها ،از آهنگ متالی که تو عبوریه ماشین شنیدم ، از فیلمهایی که زیرزمینی پخش می شد ، ازجلساتی که بهم ریخته شد ،آب دهنی که تو خیابون پرتاب میشد!

 

اون توتی که از درخت افتاد ، ازاون قناریمون که تو قفس مرد، از اون قاصدکی که تو اوین دزدکی بهم سر زد، اون شیشه ای که شکست ، فواره ای که باز شد ، بهمنی که پایین ریخت ، از رعد و برقی که زد ، ازپرنده ای که تو بارون گم شد ،از طنابی که پاره شد ، از رختی که باد برد ، ازاونهمه ستاره شبهای بچگی که ناپدید شد .

 

شاید باید بگم حافظ ، شاملو ، سهراب ، مرتضی آوینی ،عباس میلانی ، مسعود بهنود ، مصطفی ملکیان ،اکبر گنجی ، فاطمه صادقی ، سلینجر ،سقراط ،نوشین احمدی خراسانی  و قلعه حیوانات توم اثر داشتند. نمیگم نه، اما سوسک و

کسایی مثل هیتلر ،خمینی ، فیدل کاسترو ، سعید عسگر ، نوبوتو ، سعید مرتضوی ، پینوشه ، سعید حنایی ، خمرهای سرخ ، جنتی ،هایدگر ، مصباح یزدی، طالبان ، احمدی نژاد ، حسن نصرا... ، هاشمی ثمره ، پورمحمدی ، خلخالی ، صدام ،لاریجانی، ریگان ،ملاعمر، بوش ، ملک فهد ،صهیونیسم ، رضا خان ، شعبون بی مخ ، شمسی پهلوون  هم تاثیر زیادی روم داشتن.

 

 

تو هم نسلهای من توش هیچ کسی آدم بزرگی نشده ، انتظار هم نداشتم از جمعهای چهارنفرش هدایت دربیارد یا یکی نیمچه شاملو بشه و  یا حتی دانشجوهاش سفارت تسخیر کنن، اما حتی یه شاعر یه نویسنده یه نفر که تو هم نسلهای من به اسم شناخته بشه وجود نداره!شاید خیلیها باشن اما کسی ستاره نیست. نسل من کسی رو نداره!کسی رو نساخته!

 

 

 

 

پی نوشت:

قاسم ، مریم ، یوسف ، شهاب ، محمد  رو دعوت میکنم که در این مورد بنویسن.

باز دارم میرم یه شهر دیگه ، چن روزی نیستم !

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 22:36  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

هفته ای که گذشت اصلا دست و دلم به نوشتن نمی رفت .بیشتر مطالعه کردم و خوشبختانه توانستم مقداری هم از کتاب خانوم ساتراپی که در پست قبل توضیح اش را داده بودم بخوانم .اما شوکی که باعث شد بیشتر به این پست بپردازم همان سخنی است که وزیر کشور "پورمحمدی" خواستار اشاعه باجسارت آن شده است ، یعنی همان "ازدواج موقت ".این چند روز سعی کردم بیشتر راجع به این قضیه مطالعه کنم و بیشتر در ضرورت و اصل و اساس آن وارد شوم . به هر حال سخنی که با هزار بهت و حیرت و اما و اگر همراه شده بود کمی برایم  زمان برد تا بتوانم فکرم را جمع کنم و بنویسم. از قاسم مقیمی عزیز و همه همراهان عذرخواهی میکنم که با کمی تاخیر به روز میشوم و سپاسگزارم که تا پایان این پست نسبتا طولانی همراهم شوند.

 

همه میدانیم که مسئله ازدواج موقت (متعه یا همان صیغه) مسئله امروز نیست و همیشه گوشمان با آن آشنا بوده اما اینکه چرا ناگهان بایست با شجاعت  تبلیغ شود از چند منظر قابل بررسی است:

 

-         اول اینکه بدون در نظر گرفتن اینکه صیغه و متعه (ازدواج موقت) از نظر شرع اسلام چه ضوابطی داره و اینکه چرا در صدر اسلام بود و چرا "عمر" خلیفه دوم آنرا حرام اعلام کرده و اینکه چرا بایست ترویج بشود انهم با این همه نگاه کثیف به این مسئله و همینطور مبارزه زنان در جهت الزام بر تک همسری بودن شوهران ؛ بایست گفت که جای خوشحالیست که زمامداران ما بعد از بیست و هشت سال فهمیدند که چیزی بنام غریزه جنسی در مردمان وجود دارد که حتی با آن همه سرکوب حکومتی این نیاز از بین نرفته وجود داشته و دارد ،

حتی اگر بصورت یک تابو از آن یاد میشده،

حتی اگر کسی از آن سخنی میگفت ذنب لایغفر اومحسوب میشده

و حتی برخورد پزشکی با مسئله هم می بایست در خفا و پنهانی صورت میگرفته.

 

همه میدانیم که جامعه ما به شدت جنسی است و از این همه جنسیت رنج می برد. چراکه انقلاب 1979 ایران ( که بعد اسلامی شد ) جنسی ترین انقلاب در کل دنیا بود ، چراکه شهروندان این مملکت بسته به جنس و سکسشان به دو دسته خواهر و برادر تقسیم شدند وهمین نگاه جنسی باعث تفکیک و تبعیض در حکومت شد و اثرات خود را در جامعه به صورت نگاه جنسی به زنان ثابت کرد

وباعث قومی قبیله گرایی هر چه بیشتر مردم از جمله  قتلهای ناموسی  در جهت تنزل جامعه به ماقبل(عصر هجر) گردید.

 

با اینهمه جنسی گری که در جامعه موج میزند بدتر از همه این است که صبحت از سکس و آموزشهای جنسی همیشه آنقدر قبیح و مذموم شمرده شده که تابوی آن به ظاهر برای کسی قابل شکستن نیست . و مردمان فقط مجاز به صحبت از آن در پنهان خود می باشند. و حتی دیده ایم که حکومت از آن چماقی برعلیه تمام کسانیکه جوردیگری میاندیشند ساخته تا هر چه بیشتر در برابر مردم ( که خود انها را نسبت به سکس منفی بارآورده ) خود را مجاز به سرکوب دیگراندیشان بنماید . چه بسیار شبها که در زندانهای این رژیم زندانیان سیاسی تحت فشار قرار گرفته اند تا به طرز دلخواه بازجویان به روابط جنسی نامشروع اعتراف کنند و چه بسیار زنانی که در اوین با تهدید به تجاوزپای هرورقه ای را امضا نموده اند. مگر این جز این نیست که هنوز هم برای مردمان ما سکس مسئله پر ارزش اما قبیح  است و انسانیت حقیر؟ چرا که اگر اینقدرموضوع  اهمیت نداشت و پست نبود این گونه در مورد آن قضاوت نمیشد.

 

با این همه ، همین جامعه ای  که حتی درآن صحبت از سکس  مذموم است و هنجارشکنی محسوب می شود ، ابایی  نداشته که در مورد خصوصی ترین بخش اندام زنانه "بکارت"  که به آسانی هم قابل رویت و فهم  نیست را به نقلی در دهان خود مبدل سازد و از همان بکارت دختران به عنوان امر ارزشی و مقدس  یاد کند !!!به این حد که حتی مردمانش حاضرند به پایش خونهایی بریزند و جانهایی بگیرند.(قتلهایی با انگیزه ناموسی)

حالا حکومت ما فهمیده که خیلی ازمردم کمتر مایل به ازدواج دائم هستند و روز به روز بر تعداد کسانیکه راههای دیگری برای ارضای میل جنسی خود انتخاب میکنند افزوده شده است و برای حکومت به تعداد مجرمین !

اینکه بتوان کاری کرد که هم مردم عادی راضی باشند و مذهبی ها شرعا گناهی در کار نبینند و قانونا  کسی مجرم شناخته نشود نیاز این جامعه است واگر بشود، واقعا  قابل تحسین هست .بیست و هشت سال مردم شلاق خوردند، به زندان افتادند و خونها ریختند وانسانیت شان تحقیر شد و اینهمه سال طول کشید تا حکومت بفهمد باید راهی دیگر پیدا کند وحالا راهی چون  " ازدواج موقت "  را پیشنهاد میدهد .

شخصا خوشحالم که بتوان راهی برای شکستن قبح تجربه سکس قبل از ازدواج یا بدون ازدواج را یافت  چراکه  گذر ما را به جامه ای بهتر و سلامت تر تسریع میکند. امروزه هستند کسانیکه منتظر نایستاده اند تا حکومت برایشان سلامتی روانی به ارمغان بیاورد و خود به این کار اقدام میکنند . ومن معتقدم که فرهنگ را همین افراد متحول میکنند نه امر حکومتی!

 

 

-         مسئله دوم : میدانیم که در روزهای اولیه حکومت اسلام برعربستان بر اثر جنگهای اسلام گشایی ، بسیاری از زنان شوهران خود را از دست دادند و چون طبق رسم و سنت قبایل عرب مرد را ستون خیمه ی زندگی و سر پناه زن می دانند ، پسندیده شمرده نمی شد که زنی بی شوهر بماند. چرا که همان مردان عربی که همیشه دم از غیرت خود میزدند  نمیگذاشتند زنی تنها باشد و لحظه ای به زنی تنها رحم نمی کرند مگر انکه از آن  زن  تطمیع  جنسی شوند . و چون در آن دوران بر اثر جنگها ی اسلام آنان بیوه شده بودند پیامبر اکرم یا به قول افراطیون اعظم( ! ) جهت دلجویی از آنان ، زنها را به عقد همسری خود(موقت و دائم)  درمی آورد تا مبادا ازاسلام بد  بگویند  که  باعث  شده  شوهرشان از دست برود بلکه خوشحال شوند که مردی چون پیغمبر نصیب شان شده است . در حقیقت ازدواج موقت رشوه ای بوده که بنا به ضرورت پیامبر به زنان برای گسترش اسلام می پرداخت .

اما سکس در کجای ازدواج موقت جا دارد ؟

در این شیوه ای که حکومت مایل به آن است ، سکس دو بحث  دارد : اول ازدواج موقت با دختران و دوم با زنان (در اینجا باز هم ملاک دسته بندی همان بکارت است).در کتاب" من لایحضرة الفقیه " که عمده احادیث متواتر شیعه گرد آوری شده از امام صادق نقل شده که " اگرمتعه  دختر باشد مرد اذن دخول ندارد حتی اگر دختر مایل به حفظ بکارت نباشد. "

همانطور که می بینیم باز هم مسئله اضاله بکارت در اینجا مطرح است که اگر حکومت این نوع ازدواج موقت را بنا بر ضرورت زمان تشخیص داده که اصلا نقض غرض است.(مردم سکس میخواهند نه اینکه در جهت حفظ بکارت بکوشند!)  چرا که در این جا برای دختران رابطه سکسی نباید تا حد از دست رفتن بکارتشان باشد . پس کسی مجاز به سکس کامل و ارضا ی جنسی  نیست. اینجاست که باید گفت این چاره درست نیست و ازدواج موقت جوابگوی نیاز جامعه ی ما نیست .

در مورد زنان متعه هم مسئله  فرزند مطرح است . قیم فرزند مادر است وفرزند متعه از پدرارث نمی برد و می بینیم که این مسئله بی قیدی پدران را نسبت به فرزندان بوجود خواهد آورد و بدتر از آن افزایش آمارکودکان  بی سرپرست را به دنبال خواهد داشت . بازهم می بینیم که قانون نیاز به اصلاح و تغییر دارد که تقریبا محال است.

 

 

-         سومین مسئله در تبلیغ  این بود که ازدواج موقت بایستی ثبت شود و دختران به اجازه پدر خود نیاز دارند .آیا این پلیسی کردن روابط مردم  و سخت کردن آن نیست بنا بر استناد به کتاب من لا یحضرة الفقیه گر سکس کاملی در رابطه نباشد (بکارت از بین نرود) احتیاج به اجازه پدر نیست . ؟ اینکه دختران به اجازه پدر نیاز دارند و آیا اجازه ای  که  شما می خواهید از بین بردن حق دختران(عدم نیاز به اجازه پدر) بنا بر اصول خودتان نیست ؟

اینکه گفته اید برای این زوج ها خانه هایی ارزان و مهریه هایی کم در نظر گرفته اید که زوج ها بدون ترس راحت به روابط خود بپردازند شما را یاد شهر نوی سابق نمی اندازد؟

 

 

-         مسئله بعدی اینست که سالهاست یکی از علل مهم در طلاق چند همسری شوهر است و بسیاری از زنان قربانی ملون المزاج بودن شوهرانشان شده اند و کانون زندگیشان از هم پاشیده است . که امروزه یکی از خواسته های جنبش زنان ایران (از جمله خودم) حذف حق چند همسری مردان ازکتاب قانون می باشد. حالا می ماند که آیا این ازدواج موقت برای مردان متاهل هم  مجاز است؟ حکومت ما مجاز میداند  و اگر مجاز است آیا زندگی خیلیها را از هم نخواهد پاشید ؟

 و آیا آقایانی که شعار حمایت از خانواده را میدهید و در همین راستا حتی به اسم مرکز" زنان ریاست جمهوری"  رحم نکردید و آنرا به مرکز" زن و خانواده"  تغییر نام دادید ( که این خود گویای نگاهتان به زن است که فقط مقام مادربودنش را فبول دارید وفقط  در کنار خانواده به او ارزش میگذارید ) آیا این همان دم خروسی نیست که نمی گذارد قسم حضرت عباستان را باور کنیم ؟ آیا همین حمله شما به جهت تخریب خانواده زنان (از بین بردن خانوادهاشان) و تحقیر خود زنان  نیست؟

 

بنده مایلم که تابوی مسئله جنسی در ایران شکسته شود، اما با این کارنامه ی دولت و مهرورزی هایی که از آنان دیده ام نمی توانم از این سخنشان احساس خطر نکنم و به استقبالش بروم و فکر کنم که آنها هم از فقه شان که می بایست بنا به ضرورت زمان به روز شود کمک گرفته اند تا  در جهت رفاه  مردم قدمی بردارند ! مخصوصا حالا که طعم مهرورزی  شخص پورمحمدی  را هم  چشیده ام!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 21:35  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

یک دختر در ایران محکوم به زندان میشود یک زن ایرانی در اروپا جایزه میگیرد.

 

بهاره هدایت از سوی دادگاه انقلاب به دوسال حبس تعلیقی محکوم شد!مرجانه ساتراپی در کن  برنده جایزه هیئت داوران شد!

 

بهاره هدایت با من در بیست و دوم خرداد غیر قانونی دستگیر شد و قبل از آزادشدنش دیدمش . و در روز هشت مارس امسال هم دوباره دیدمش بازهم در تجمع جلوی مجلس با هم حرف زدیم !با هم از خاطره آن روز های تلخ اوین گفتیم و بازهم از ادامه راهمان!

اینکه میخواهیم نگاه به زن نگاه به انسان کامل باشد نه نصف یک انسان! اینکه میخواهیم کانون خانواده هایمان امن باشد و مردان در پی شکار زنان بطور موقت نباشند. اینکه میخواهیم مادران هم بتوانند فرزندانشان را خود بزرگ کنند و سرپرستش باشند ! اینکه میخواهیم جنسیت از قانون حذف شود.اینکه میخواهیم کلمه ای از نوع جنس افراد در قانون نباشد تا مشمول همه شود!اینکه اینکه اینکه ...

 

اما نگاه حکومت ما به این مسائل اقدام بر علیه امنیت ملی میشود! تبلیغ برعلیه نظام تعبیر میشود! وتبانی به منظور ارتکاب جرایمی علیه امنیت کشور محسوب میشود!

 

مرجانه ساتراپی قبلا کتابی به نام پرسپولیس نوشته بود که نشاندهنده وضعیت ضد حقوق انسانی زنان در ایران بود .ایشان زندگی(تحقیر ) خود در ایران را نوشته که پس از انقلاب چگونه با زنان در ایران رفتار میشده . و توسط یک کارگردان دیگر فیلمی از آن ساخت و به کن برد. حکومت ایران به شدت فیلم را کوبید و حتی دستور تحریم کن را داده هرچند که دو سالیست که جشنواره کن فیلمی از ایران را نمی پذیرد.اما هیئت داوران جشنواره  به فیلم جایزه داد تا حکومت بداند فعالیت انسانی خانوم ساتراپی برای تمام مردم بزرگ و قابل احترام است .حق هر انسان به جهت انسانیت  این ارج را برایش می آورد. حالا حکومت ایران از فیلم بد بگوید حتی بگوید دروغ است اما همه که میدانند در ایران چه خبر است .همه میدانند که کسانیکه از حق و حقوق یکسان درایران میگویند به زندان می افتند. وحشیانه مورد حمله قرار میگیرند. نمونه اش بیست و دوم خرداد هشتاد و پنج در میدان هفت تیرو احکام سنگین کلیه افراد دستگیر شده که خود اینها گواهیست بر همه سرکوبها و تحقیرها.

خوشحالم برای  خانوم ساتراپی که نشان داد زور و تحقیر بر زنان در ایران چگونه است .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:57  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 ده سال گذشت از آن روز رویایی! از آن روزیکه هنوز ما طعم یکدلی را نچشیده بودیم !از روزیکه هنوز ما دانشجو نبودیم و برای امتحانات پیش دانشگاهی خود را آماده میکردیم .از روزیکه در کتابخانه درس میخواندیم و هر لحظه از کسانیکه تازه وارد میشدند رایشان را می پرسیدیم.

از آن سالهایی که بلافاصله دانشجو شدیم و هر روز در جایی فریادی از خفقان برمی آوردیم ؟آن سالهایی که میشد صبح امروز خواند و با نشاط بود، میشد از ملا حسنی و طالبان گفت، البته هر دو را تکفیر کرد. میشد جنس دوم بدست گرفت و متهم به هیچ تفکر الحادی نشد.

میشد لباسهای روشن بپوشیم و کسی تعجب نکند . میشد پابه پای مردان سرزمینم ،همراهشانباشیم و کسی حرفی نزند. همان روزهاییکه نامردان نمی توانستند برصورت زنان شهر به جرم کم حجابی باتوم بکشند  .

میشد حتی اگر سال آخر دولت خاتمی هم بود بیست و دوم خردادش، جلوی دانشگاه تهران تجمعی آرام و زنانه به پا کنیم ، از خواسته هایمان بگوییم و کسی آنرا به خشونت نکشد!

میشد مشاور امنیتی دولت را در کنار خواسته هایمان دید و نترسید!

میشد .میشد .میشد!

اما

اما

اما

اما آن روزهای خوش نماند ،بلکه فراموش هم شد!

واقعا ده سال یعنی تلی از خاکستر ؟ یعنی از دست دادن آن همه آرزو  که با یاد آوریشان اشک به چشم بیاوریم ؟ یعنی بر روزها ی خوش از دست رفته حسرت بخوریم ؟و از آنچه بر سرمان آمده بر نعش ویرانه از آن شکوه بزرگ آهی از ته دل بکشیم؟

آن روزها ی بزرگ ،آن شوق و آن همه شور .براستی نسل من نسل سوخته ایست .نسلی که پس از انقلاب دیده به جهان گشود و کودکی خود را در جنگ سپری کرد .نسلی که تمام آرزوهایش را به خاتمی گره زد و دست آخر جز یاس و  زندان چیزی دستگیرش نشد،فقط آرمانخواهی اش سرکوب شد .

این همه را به پای خاتمی نمریزم که اگر از محفل ها ی قدرت سرزمینم(تاریکخانه ها) خبر نداشتم بی شک او را گناهکار میدانستم .

از آن روزهایی که جوانی مرا شکل دادند از آنروزهایی که مرا از لاک ایدئولوژی فربه تر از دین بیرون آوردند  . از آن روزهایی که فهمیدم در کجا هستم، فقط چند چیز مانده برایم .یکی حسرت و یاس و احساس ناامنی و سرخوردگی !به اندازه هزاران سال غبطه و اندوه !

و دوم زمزمه ای که به من میگوید ویرانی دیکتاتوری این سرزمین کهن به آسانی نیست و همین دلیلی میشود برای ترک وطن!

  پی نوشت: مطلب پارسالم رو هم میتوانید در اینجا بخوانید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:12  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
eXTReMe Tracker