تبليغاتX
فریاد: به یاد یعقوب مهرنهاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟

 

 

توی هفته ی گذشته همش دو روز 5 شنبه و امروز جمعه تهران بودم . دلیلشم همون بود که تو پست قبلی گفته بودم:ماموریت .البته قرار نبود که اینهمه طول بکشه ولی خب کار زیاد شد و به پروژه هی اضافه شد ! به هر حال اینجا ایرانه و ما هم به همه جور بازی با وقت مردم عادت کردیم. واقعا وقت مردم  یکی از اون چیزیهایی هستش که دولت ما و کلیه آدمهای از بد روزگار کارگزار بهش ارزشی نمی زارن .اینکه برا ماموریت دو روزه میری یهو میشه  پنج روز! اینکه بلیت هواپیما فروخته شده بعدا به علت روز ارتش کلیه پروازها به تعویق می افته و مسافران بیچاره مجبور میشن چن ساعتی رو تو فرودگاه به بطالت بگذرونن اما کسی مسئولیت خسارات وارده به آدمها رو جبران نمیکنه!

یادمه سال 84 وقتی جمعه شب آخرین پروازی که قرار بود ما رو از مشهد به تهران بیاره هفده  ساعت به تعویق افتاد و یک روز کاری بنده از دست رفت به اضافه شارژ اقامت یک شب دیگه تو هتل و ناهار و شام و صبحانه  و کرایه آژانس و... . هزاران بار بازخواست مدیر عامل از غیبت و بدقولی در برابر چند نفری که باید باهاشون برا استخدام مصاحبه میکردم و خیلی چیزای دیگه . و دست آخر اینکه حتی شرکت هواپیمایی کیش ایر حاضر به پرداخت این همه خسارت ما نشد! البته همه اینها یه قصه تکراریه و تا زمانیکه دولتمردهای ما از اتلاف وقت مردم به عنوان ابزار حکومت براونها استفاده میکنن کاری از پیش نمی بریم!

 

 

البته طول کشیدن ماموریت باعث شد که توی شهر یزد بیشتر بمونم و بیشتر با مردمش آشنا شم.هر چند چیزیکه منو همیشه عذاب میده نبود روزنامه و اینترنت پر سرعت هستش. که بازم مثل هر بار چن روزی منو تو بیخبری میزاره.تو این مدت فقط یک بار تونستم برم رو اینترنت چون حجم کارم زیاد بود و نماینده هم خیلی از شبها تا دیر وقت برای کسب اطلاعات و آگاهی با من تو لابی هتل گپ میزد .رو همین حساب خیلی بیخبر بودم فقط آزادی ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده رو از وبلاگ مهتاب عزیز خوندم که خیلی خوشحالم کرد.

یه شب که تو لابی هتل بودم یه گروه بیست نفری توریست اروپایی وارد شدن و توجه یه زوج به من جلب شد و با من سر صحبت و باز کرد .اونقدر با هم صحبت کردیم که رسید به اینجا که بهشون گفتم یکی از هزاران فعال جنبش زنان تو ایران هستم و برای اینکار حتی پام به خفن ترین زندان ایران هم رسیده . اونا اول فکر میکردن که جنبش زنان ایران برای مبارزه با حجاب فعالیت میکنه . بهشون فهموندم که برای ما رعایت حق و حقوقمون به عنوان یک انسان که حقوقش در قوانین بین المللی بشری اومده از همه مهمتره.گفتم بهشون که ما تو ایران قانونمون زن ستیزه و مبارزه میکنیم که این قوانینو تو ایران از بین ببریم.برام آرزو کردن که موفق باشم و از دست حکومت حجاب اجباری خلاص شیم.

 

مردم یزد خیلی آدمهای ملایم و نجیبی هستن . شهر یه گدا و اوباش و ولگرد و خلافکار نداره .تو شهر خبری از هزاران مهاجر خارجی (افغانی و عراقی و پاکستانی و بنگلادشی ) نیست.

مردم خیلی سنتی هستن و هنوز همراهی یک دختر جوون با یک پسر تابو هستش .حتی چن بار نماینده به کسایی که ما رو با هم در ماشین سوار دیده بودن توضیح داده بود تا حرف و حدیثی نباشه.

یکی از دوستان نماینده برام تعریف میکرد که به خاطر اینکه با دختر عمه از آمریکا تازه برگشتش و از خودش بزرگتر به گردش رفته توسط پدرش سرزنش شده !که این کار باعث تزلزل موقعیت کاری پدرش (تو اداره دولتی )میشه !

با این همه مردمش خیلی اهل مدارا هستن و با بزرگترین جمعیت زرتشتیان ایران زندگی میکنند و دوستان خوبی برای هم هستن.

شهر یزد پر از مکانهای دیدنیه که واقعا برای هر ایرانی لازم هستش که یکبار ازش دیدن کنه .چرا که با این موج جدیدی که حکومت دشمن اول آثار ملی شده احتمال از دست رفتن هر اثری هست.

 

حکومتی که نه تنها ایرانی نیست و به ایرانی بودن ارزشی نمیزاره بلکه ملی گرایی رو هم جرم میدونه !

جز این ازش انتظاری نمی ره که ضد ملی ترین کارها رو انجام بده. حکومت هوچی گری که میخواد سروصدای کارهای ضد ملی شو به سر این و اون بپاشه .حکومتی که به علت منزوی کردن ایران حجم بالایی از تهاجمات (تروریست و وحشی خواندن ایرانیان و به عنوان عرب شناختن ما توسط غربیها )و تحریفات تاریخ (فیلم اسکندر و 300) و جعل جغرافیا (تغییر نام خلیج همیشگی فارس به خلیج عربی و ادعای امارات بر سه جزیره ایرانی) رو برای دشمنان ایران راحت کرده.چرا که جامعه جهانی وقتی میبیند حکومت ملتی آنها را تحقیر میکند چرا از آب گل آلود ماهی نگیرد؟

حالا حکومت و دولت صدای مسخره ای بنام فیلم سیصد را بلند میکند تا صدای اعتراض مردم به تخریب آثار باستانی ما را خفه کند و نگذارد صدایش را مردم بشنوند.

من چهار سالی هست که فیلمهای روز دنیا سریع به دستم میرسه و حتی قبل از اسکار این دو سال گذشته همه فیلمهای مطرح رو دیدم .سابقه نقد فیلم رو هم دارم و زمان دانشجویی کلاسهایی رو پیش اساتید فن رفتم.فیلم سیصد رو هم خیلی زودتر از اینکه صداش تو ایران در بیاد دیدم . درسته بدم اومد از اینکه دیدم این فیلم ساز از روی نادانیهاش فیلم ساخته مثل هزاران فیلمساز بیسواد خودمون که آدم وقتی فیلمهاشونو میبینه میفهمه تا حالا حتی یک بار هم یک ورق مطالعه نداشتن.

اما این فیلم خوب بازیچه شد تو دست حکومت خیمه شب باز ما که با هوچی گری و سروصدا در این مورد روحیه ملی مردم رو خواست پشت سر خودش جم کنه و از طرف دیگه به راحتی و بی سر و صدا سد سیوند و آبگیری کنه.

براستی اگه اسکندر وحشی تخت جمشید رو به آتش کشید و از بین برد یک اجنبی بود ولی امروز کسانی رو میبینیم که روح ویرانگر اسکندر تو اونها زنده شده و داره ایران باستانی رو از بین میبره!

 

تو یزد که بودم  از همه بدتر شنیدن سفر احمقی نژاد به استان فارس بود. فهمیدم که سد سیوند و میخواد آبگیری کنه .آخه نوروز پشت سد آب جم کرده بودن .حدس زدم که میخواد همینکارو بکنه و با اومدن به تهران برام SMS رسید که منو بدیدن فیلم سیصد پشت سد سیوند دعوت میکرد با بازی احمقی نژاد که انصافا چهره اش بیشتر به بازیگران سیصد میخورد!

 

من یه پتیشن امضا کردم تا در این مورد شکایتی بین المللی تهیه بشه . شما هم امضاش کنید.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 22:16  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

عصر یه جمعه ی خیلی دلگیره ! بازم یه سری خاطرات به سراغم اومده  نمیزاره تنها باشم.

 

دیروز خبر حکم دو سال حبس آزاده فرقانی رو خوندم که بعد از پنج سال تعلیق اجرا میشه.خیلی ناراحت شدم  .یاد شب و روزهای اوین افتادم که آزاده رو هی میبردن بازجویی و این بازجوییها کمتراز چهارساعت هم نمی شد.یادمه که اصلا به این دخترفرصت نمیدادن تو اون سه روزی که تو سلول ما بود چیزی بخوره. همش بازجویی بازجویی بازجویی.مثل اینکه همه بازجوهای بند 209 دوس داشتن آزاده رو ملاقات کنن و تو سوابقشون نمره افتخار بازجویی از آزاده رو داشته باشن!

 

آزاده هم تا تونست از آرمان همه زنها دفاع میکرد ،از فعالیتش که بازم ادامه میده وبهشون میگفت که این مرحله  یه نقطه جهشی براش شده.البته برا همه مون شد!

 

تنها آزاده نبود که اینکارو میکرد همه میکردن اما آزاده درگیر لفظی هم شده بود . یکی از هم سلولیها میگفت که جایی که بازجویی میشده صدای آزاده رو هم میشنیده و فریادهای بازجوشو که ازش تعهد میخواسته ! و آزاده هم که سر سختانه جواب نه میداده ، همه ناراحتش بودیم واونقدراین بازی ادامه داشت که ما هم یواش یواش نگرانش شدیم . مخصوصا وقتیکه به یه سلول دیگه منتقلش کردن!

 

همه انتظار داشتیم که تو دادگاهیش براش سخت بگیرن؛ اما دو سال حبس اونم به خاطرشرکت تو تجمعی (22خرداد) که بر اساس قانون اساسی آزاده!

 

البته تنها اون نبود که چنین حکم سنگینی گرفته ! برای فاطمه هیجده ساله ،همون کسیکه  تو سلولمون  من براش مادر بودم  و به خاطر جسارتی که داشت  جوونی خودمو برام تجسم میکرد ، برا اونم حکم سنگین پنج سال حبس تعلیقی بریدن !

 

آزاده رو هشت مارس دیدم تازه آزاد شده بود (13 اسفند بازم غیرقانونی دستگیر شده بود جلوی دادگاه انقلاب)اما فاطمه رو نه ! بعد از اوین دیگه ندیدمش و فقط چن بار باهاش تلفنی صحبت کردم واین اواخر دیگه مبایلشو فروخته بود و دیگه خبری ازش ندارم  فکر کنم شماره منو هم گم کرده .خیلی دوسش دارم  هر جا هست شاد باشه و روزهای خوب ببینه!

 

 

 

 

 

پی نوشت : دو روز دیگه 26 فروردین وبلاگم یه ساله میشه  و مهمتر از اون روز تولد یه دوست عزیزمه که همه این چن سال تک وتنها بار سختیها موکشیده و فاصله ای بینمون نیست .

چون من چن روزی دارم به ماموریت تو یه شهر دیگه میرمو اون روز اینجا نیستم از حالا تولدشو بهش تبریک میگم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 19:38  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خبر خوش!

این را من نمی گویم ! حکومت میخواهد به زور به مردم خبری بدهد و خوش بودن و نبودن آنرا خود تعیین کرده!به خاطر همین کارناوالهایی که از سوی حکومت برای راه اندازی هیاهو در شهر راه اندازی شده!

مطمئن باشید این خبر تحقق وعده پول نفت سر سفره مردم این مملکت نیست چراکه این وعده خیلی وقت است که فراموش شده! عوام کلانعام هم زودتر از دولت فراموشش کرده.به هر حال یک روزی سواری روی اسب پوپولیسم و فریب توده ها به زمین خواهد خورد . اما مهمتر اینست که نگذاریم صدای بوق و کرنای حکومت گوش همه را کر کند . حتی اگر ما را به قیمت بر هم زدن وحدت ملی(!) واژه متولد شده نوروز ۸۶ به اوین ببرند.این روزها هم که برای گروهای خودسر که سابق بازداشتگاههای غیر قانونی داشتند مجوز صادر شده تا بر خودسری خود خیره سرتر شوند.

 همه اینها بماند بر هزاران درد بیشماری که این حکومت هر روز به نحوی بر تن مردم تزریق میکند .اما چیزیکه در همه حکومتها خودکامه یکیست تکلیف کردن اینکه چه چیزی مایه شادیست و چه چیز مایه غم هست برای مردمان می باشد.تاریخ سازی برای ملتهاست. به تقویم خود نگاه کنید پارسال یک چنین مناسبتی وجود نداشت اما امسال روز بیستم فروردین سیاه شده به انرژی اتمی(در جهت جنگ)است.چراکه خودکامه ها هم میدانند که روزی نخواهند بود و برای همین روزی را به نام خود میکنند تا شاید بماند .زهی خیال باطل!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 10:16  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

من قبل از سال نو رفتم بیمارستان به همین خاطم هیچ پستی نتونستم برا دوستام بزارم.اما خوب قبل سال نو همه چیزو برا سفره هفت سین تو خونه آماده کرده بودم.

من تمام تعطیلات و خونه بودم و تو بستر. طبیعتا تنها تفریحم !(؟) تماشای تلویزیون مزخرف بود و کم مونده بود از دست این همه مزخرفات سرمو به دیوار بکوبم. لحظه شماری میکردم حالم خوب شه برم سر وبلاگ و اینترنت و...

امسال تنها سالی بود که بعد از این  همه سال محرم و صفرم نبود و بدون هیچ عذری تو تلویزیون  شیپور و طبل سال نو کوبیده نشد! و اصلا اسمی از سال خوک اونم امسال که سال خوک طلایی هست برده نشد .آخه پارسال سال سگ بود اسمشو عوض کردن! راستی هرکی در مورد این سال میدونه بهم بگه ممنون میشم.

امسال تو تلویزیون فقط سال نو مال تبلیغات بود وگرنه با این رسم مسخره نامیدن سال مولاو... همه شبکه ها به جای تیترکردن سال نو مبارک بازهم خزعبلات تیتر کردن!

فیلمها هم که بازگشت به شرق بودن اغلب درجه متوسط و رده پایین اونم هندی و چینی! اما فقط ماشینها قشنگ بود اونم چون کارتون بود ایرادی برا پخش نداشت و گرنه با این افرادی که من دیدم برا خرید فیلم خارجی گذاشتن محاله فیلم جدید اونم آمریکایی ناب بذارن!

 

هرسال ما از گوگل می خواستیم که برا نوروز لوگو بده و اونم دو سال گذشته این کارو کرد اما امسال فقط تو صفحه فارسی که خیلی ناراحتم کرد! در صورتیکه قبلنها تو همه صفحات سراسری لوگوی نوروز و میذاشت!

خبر بد هم اینکه دیروز تو پارک لاله ۵ نفر از فعالان کمپین یک میلیون امضا برای برابری و رفع تبعیض جنسیتی رو گرفتن.

خب سالی که نکوست از بهارش پیداست.

 پی نوشت۱۸/۱/۸۶ :

از شیدا ممنونم که در مورد سال خوک طلایی برام نوشته بود و همین طور از قاسم مقیمی که شعر زیبایی رو برام گذاشته بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 13:8  توسط ** بيتا ياري **  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
eXTReMe Tracker