تبليغاتX
فریاد
از شما خفته چند، چه کسی می آید با من فریاد کند؟

از دو ماه پیش دیدن سریال LOST  را که شروع کردم و با توجه به حجم درسها و کارم نمی توانستم به آن زیاد وقت بگذارم و اما در این چند هفته ی اخیر آنقدر شبها را تا صبح پای دین این سریال به سر بردم که صبحا برای رفتن به شرکت بی رمق بوده ام.سریالی که تا این حد توانسته مرا مجذوب خود کرده باشد و همچنان بی تابی میکنم برای دیدن باقی قسمتهای ساخته نشده اش می بایست چیزی فراتر از تصور بوده باشد چراکه در این اوضاع کسادی داستان سرایی و موضوع ، ساخت سریالی پر از مفاهیم فلسفی با مایه های ابهام و رازآلودگی و دلهره و معنویت و انسانیت واقعن شاهکاریست که کمتر می شود پیدا کرد.

فلسفه انداخته شدن در این دنیا ازهمان لحظات اول تصاویر سریال تا آخر با ماست و شناخت این سرزمین ناشناخته و رام کردن آن، سیر زندگی از گذشته تا امروز همه ی  نیاکان ماست . رازالودگی و دلهره های آن هم جنبه های معرفتی اش را می سازند و گذشتن از بحرانها انسانیت و معنویت را آموزش می دهند . هنرمندی آنجاست که همه ی اینها در قالب یک داستان امروزی  و باورپذیر به نمایش در می آید و ضمنا از لحاظ هنرهای تصویری هم چیزی کم ندارد. زمان تلف شده در سریال وجود ندارد ودر هر داستان توامان چند داستان در حال روایت شدن هستند .داستانهایی در گذشته و حال. در زمان اکنون .

 

پی نوشت:

پیشنهاد:دوستان عزیز بشتابید!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:18  توسط ** بيتا ياري **  | 

همانطور که انتظار می رفت و باوجود تجربه تلخ گذشته در فروش اینترنتی بلیط کنسرت شجریان بازهم افتضاحی به نام فروش اینترنتی برپا شده و مردم هنردوست این سرزمین را به ناسزاگویی بر تکنولوژی واداشته. و چون در ایران همیشه یک اتفاق بایستی به فاصله ی کم زمانی پندین و چند بار تکرار شود لذا این اتفاق نه تنها قابل پیش بینی بود بلکه در برنامهه ها آتی استاد نیز همچنان ادامه خواهد داشت . معلو م نیست کی دست اندرکارن می خواهند بفهمند استفاده از تکنولوژی برای ایجاد آرامش برای مردم است نه تحمیل هزینه و ایجاد استرس.

ضمنا از آنجاییکه استاد هم نمی خواهند با همان فخامتی که کنسرت اروپایی می دهند در ایران برنامه داشته باشند بهتر است تجربه های شیرین گذشته را به هم نریزیم و از خیر این کنسرت با یک تیم نوازنده ی جدید بگذریم .

اما در عوض برای طرفدارن موسیقی پاپ هزاران بار تبریک که توانستند با همه ی محدودیتهایی که برای اجرای کار خود داشتند جو را بشکنند و با همه توان برای برگزاری کنسرت در ایران آماده شوند. گروه آریان چند سالی بود که نمی توانست مجوز اجرای کنسرت در ایران بگیرد اما زمستان گذشته برای جشنواره فجر توانست و حالا هم که با اجرای بی نظیر آهنگ دوست داشتنی نوری تا ابدیت با جناب کریس دی برگ مژده ی کنسرت بزرگی را داده . البته کریس دی برگ خواننده ی مشهور سالهای نوجوانی بنده الان در تهران حضور دارند و دنبال کارهای کنسرت بزرگشان  هستند. بازهم گلی به جمال برو بچه های پاپ . بماند که سالها جوانان ایرانی برای بلند بودن صدای آهنگ های کریس دی برگ باید به افراد کمیته جواب پس می دادند و شبی را در بازداشتگاه سپری می کردند و حالا به مدد وجود همان کمیته چی های صاحب قدرت می توانند از امر ممنوع دیروز لذت مجاز ببرند.

اصل خبر حضور کریس دی برگ در تهران ار خبرگزاری مهر و عکسهای این نشست با خبرنگاران در خبرگزاری مهر!

مطلبی که پارسال در اعتراض به فروش آن لاین بلیط کنسرت شجریان نوشتم ." من در صف مااندن را ترجیح می دهم ".

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط ** بيتا ياري **  | 

پروین دولت آبادی شاعر "باز مي‌آيد پرستو نغمه‌خوان"  دیروز برای همیشه خاموش شد و ادبیات کودک را بدون مادر تنها گذاشت .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:25  توسط ** بيتا ياري **  | 

بافنده ای تمام عمر

ترنج و ابریشم می بافت

گل می بافت

اما وقتی مرد

نه فرشی داشت

و نه کسی

که گلی بر گورش بگذارد!

                                                شیرکو  بی کس

این شعر از شاعر کرد عراقی هستش که پارسال ترجمه و چاپ شد و این یکی از قشنگترین و غمگین ترین شعرهاش بود که خوندم و حزن و غم گرفتم .هنوز غمی که اولین بار از خوندنش حس کردم یادم نرفته .اما این روزها اونم تو اوج بیکاری این خاطره های غمگین به ذهنم می رسند و منو از قبل بدحال تر می کنند.میدونم این روزها هم تموم میشن و همیشگی نیستن اما همیشه حرفهایی و چیزهایی هست که آدم فقط تو وقت ناراحتی یادشون میکنه، انگار با اونها کمی دردش تسکین پیدا میکنه .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 2:7  توسط ** بيتا ياري **  | 

می رویم !

مقصدمان نامشخص است ،

هر جا رویم بی شَک از این شهر بهتر است ،

از سادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم،

اینجا که گُرگ با سَگِ گَله برادر است!

 

اینروزها حال و حوصله ی خوبی ندارم . بعد از چهار سال کار حالا باید دنبال کار باشم آن هم در شب عید. شرکت به علت لجاجتهای سهامداران تا آخر این ماه بیشتر برچا نیست و بعد آن هم درست در این شب عید ما یکسری رونین هستیم که باید دنبال ارباب جدید بگردیم .از اون گذشته این روزها به خاطر بیماری جسمی به شدت کلافه هستم و افسرده . این سرعت افسردگی که وجودمو یهو تو خودش حل کرده ، این حجم متلاشی شده ی روح و جسم من با هم ، همه تو این زمستون بدجور زندون شده  برام. اخبارو دنبال می کنم اما ذهنم شلوغه و نگران . این نگرانی قدرت فکر رو ازم گرفته ، نمیتونم ذهنمو جم کنم و بنویسم . این شعر بالا دقیقن وضعیت  منه و شرکت متلاشی شده ما . روزام خیلی تلخه !می بخشین چیزی ندارم .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:19  توسط ** بيتا ياري **  | 

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسكلتهاي بلور آجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:49  توسط ** بيتا ياري **  | 

 خسته بعد از یک هفته ماموریت تمام به خانه می رسم . لحظه ی رسیدن به خانه ،برابر رسیدن به معشوق است ،اگر با یک کوله بار دلتنگی به خانه بیایی! اگر هر لحظه ی اندوه آورغربت را با یاد خانه و خانواده ات سپری کرده باشی و به امید شان روزگار گذرانیده باشی ،بهترین لحظه همان رسیدن به خانه است که در غربت تمامی آمال و آرزوی آدمی ست.نمیدانم همیشه یاد خانه برایم روشن شدن شمعی در تاریکی شب را می ماند وحرارت آفتاب نیمروز سرد پاییزیست. به خانه می رسم و همه جایش برایم آرامش بخش است و خانواده ای که تا نهایت دوستشان دارم . همیشه به این فکر می کنم که چقدر خوشبختم که خانواده ای دارم که همیشه دلتنگشان باشم و برایم دلتنگی کنند . احساس می کنم اینجور روزگارم گرمند و ارزشمند .

 

برای همه چیز دلم بی تابی می کند ، صدایی دلنشین حس بهار را دوباره در من زنده می کند . آوازی جدید از بانوی همیشه جاوید موسیقی است و اینبار "دل کوک" را می خواند و دلم کوک می شود.این آهنگش بعد از مدتها همانند آهنگهای ماندگارش در سالهای دور این سرزمین است و من لذت می برم از اینکه می بینم بعد از سی سال ،" گوگوش" همانند دوباره بی نظیر می خواند . بانویی که زیباست و صدایی دل انگیز دارد و در هوای خانه ای که دوستش داری بیشتر مزه می کند . گویی من هم به خانه ای خود رسیدم و او هم بعد سالها به جایگاه دوباره ی خود بازگشته است . جایگاهی که شماره ی یک اش بعد او خالی مانده بود و باز هم برگشت داده می شود.

صدای دلنشینش از کودکی آرامشم بوده و حتی در شبهای اوین هم زمزمه ی آهنگهایش دل پر آشوب من و دوستانم را آرام میکرد.پس به سلامتی خانه ای که هر کس به آن تعلق دارد و به جاوندانگی این خانه !

 

پی نوشت :

آهنگ دل کوک " گوگوش" را از اینجا گوش کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:33  توسط ** بيتا ياري **  | 

هوایی که تنفس میکنم با بوی خانه فرق دارد ، راههایی که می روم برایم غریب هستند و کوچه و خیابان هم ناآشنا . صداها وحرفها برایم از فاصله ای دور شنیده می شوند و معنایشان برایم کدر شده . میدانم خسته هستم اما نمیدانم از چه اینچنین روحن خسته ام و سیرم . می خواهم اما نمی خواهم . می دانم اما نمیدانم ، دوست دارم اما می خواهم دوست نداشته باشم . می جویم اما دوست ندارم پیدایش کنم. بیدارم اما دوست دارم خواب باشم .
آه این سردرگمی لعنتی !

سه شب پاییزی توی یه شهر دور!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:24  توسط ** بيتا ياري **  | 

قیصر امین پور هم رفت . دیگر خسته شده ام از این همه سوگواره نویسی . نمیدانم چرا واژه مرگ و عذاب از ما خجالت نمی کشد و دست از سر ما بر نمیدارد ؟

چرا مرگ در برابر این همه ناراحتی ما شرمگین نمی شود ؟

زود بود!

آخر کسیکه "تنفس صبح" را نوشته بود و همه را گل، آنهم "آفتابگردان" می دید و" دستور زبان عشق "می فهمید باید زود حیاتش باطل شود؟

لحظه سختی بود وقتی شنیدم او هم رفت ، بغض امانم نداد و اشکم جاری .در این "حجم پاییز" چه می توانم بگویم جز اینکه شمع جان ستاره ادب ما خاموش شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:37  توسط ** بيتا ياري **  | 

تعطیلی کافی کتاب نشر چشمه در سال 84

تعطیلی کافی شاپ خانه هنرمندان در سال 85

تعطیلی کافه تیتر در نیمه اول امسال

وبالاخره تعطیلی کلیه کافی کتابها در هفته گذشته صورت گرفت و بار دیگر هیئت حاکمه وقت نشان داد که نه تنها سر لوله تفنگ خود را به سمت تمامی  کسانیکه اهل مطالعه و هنر و فرهنگ هستند نشانه رفته ؛ بلکه همچنان به دنبال تیر زدن بر قلب  انسانهای فرهیخته و روشنفکر است . این اولین باری نیست که حکومت در این بیست و چند سال به دنبال پیدا کردن دشمن از بین فرهیختگان و اهالی فلم، خانه هایی را ویران کرده . هنوز یادمان نرفته که چگونه قتلهای زنجیره ای در مورد نویسندگان و روشنفکران به وقوع پیوست و چگونه حکومت میخواست با قتل و ترور مدینه فاضله ای جهت  حکومت استبدادی خود بوجود بیاورد . همان مدینه ای که همه انسانهای تهی شده از عقلانیت گوش به فرمان دروغهای آنانند وحتی به اذن آنها برای روابط با خدایشان افدام می کنند .همین عید فطر امسال بود که عدهای از دگراندیشان و ملی مذهبیون برای اقامه نمازعید در منزل خودشان دستگیر شدند ، آنهم نمازی که حتی پهلوی و ساواکش هم نمی توانستند مانعش شوند .

لحظه به  لحظه بر موارد ممنوع دارد افزوده می شود و آزادی های که اصلن فکرش را هم نمی کردیم که روزی از ما سلب شود ، مهر ممنوعیت بر خود می بیند .و این دایره ی ممنوعیت تا آنجا پیش رفته که حتی نشستن در کافه های کتاب  را هم شامل شده !بگذارید حس کنند با این کارها می توانند جلوی  تفکر و تعقل را از ما بگیرند ، حس کنند می توانند اندیشه های مارا از انتشار بازدارند و دلشان خوش باشد که اجتماع بیش از دو نفری شکل نمیگیرد ، مگر نبود سالها پیش که نه ازماهواره و اینترنت خبری بود و نه از کافه و ما  سراسر زیر یوغ تبلیغات اینها بودیم ؛ مگر نبود روزها و شبهایی که با رادیو و تلویزیون  سراسر تهوع سر میکردیم ، پس چه شد آنهمه تربیت انقلابی ما که اینچنین حالا متفاوت شده ؟ ما سالهای نوجوانی و جوانیمان را هم زیر پروپگندای جمهوری اسلامی بودیم اما نشدیم آنچنان که می خواستندمان! پس حالا هم نگران نمی شویم که پاتوقهای ما را یکی یکی از بین می برند که این روزها بیشتر بحث مان بر سر پاپوشهایی بود که هر لحظه به اجرا در میامد یکی برای اسانلو ، دیگری برای بچه های کمپین یک میلیون امضا ، برای سه یار امیرکبیریمان و دست آخر هم باقی  بزرگ ! ما هم خسته بودیم از اینکه هی کنار هم می نشینیم و هی خبر تلخی را می شنویم و هی حلقه ی آزادی را تنگتر بینیم . باشد که با این کارتان ما را باز مصمم در عقیده مان کنید که" تاریکخانه ها پایدارترین نهاد استبدادند و تا هست آزادی خیالیست بس خام "  !

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:42  توسط ** بيتا ياري **  |